نصرا… سکرتر

این‌جایم، بر تلی از خاکستر

پدیده‌ی عجیب

احمدی‌نژاد در خطبه‌های نمازجمعه‌ی هفته‌ی پیش ضمن انتقاد از این نکته که حجم انتقادات از وی کم شده است و مردم به‌جای او مشغول شستن کل نظام حاکم هستند؛ اضافه کرد که مردم باید یادشان باشد که این‌ها هر چیزی که باشند، باز هم آن پدیده‌ی عجیب بنده هستم.

غنیمت

ابراهیم که بت شکست ایمان داشت و تبر.

این روزها که دور و برمان پر شده از بت‌های جورواجور؛ این روزها که آدم‌هایی که ایمان دارند تبر ندارند و آدم‌هایی که تبر دارند بی‌ایمانند…

00462-01

دیدنش غنیمت است.

وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ

آن‌ها براي خدا شبيهانی قرار داده‏اند تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند بگو (چند روزی) از زندگي دنيا (و لذات آن) بهره گيريد اما سرانجام كار شما به سوی آتش (دوزخ) است.

سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی 30، ترجمه‌ی مکارم

اعتراف می‌کنم

شما تلویزیون دارید، و تفنگ.

باقی واژه‌های دنیا جزو نداشته‌های شماست.

این روزها

مشغول نوشتن یک سری یادداشت هستم که فکر می‌کنم بعداً بشود با جمع‌بندی آن‌ها درباره‌ی شرایط کنونی کشور و اوضاع احتمالی آینده بهتر صحبت کرد.

1) یک نکته‌ای که وجود دارد این است که اوضاع کنونی کشور ما مورد مشابهی ندارد. برای همین هم نمی‌شود یکی از تئوری‌ها یا تحلیل‌های پیشین را در مورد آن به کار برد. این‌طوری انگار که بخواهی یک لباس را به زور تن این روزها بکنی؛ نمی‌شود. یادداشت اسلاوی ژیژک به نظرم در این باره خیلی راه‌گشاست: این‌که مردم ایران دقیقاً به چه چیزی اعتراض می‌کنند و دنبال رسیدن به چه چیزی هستند؛ و این مقاله.

2) نمی‌شود درباره‌ی ایران صحبت کرد و از دین چیزی نگفت. درباره‌ی فلسفه‌ی دین باید بیش‌تر صحبت کرد. مثلاً این‌که اکثراً پیامبران یا امامان شیعه ساختارشکن بوده‌اند و استفاده از دین برای حفظ یک ساختار قدرت خیلی نمونه‌ی موفق تاریخی ندارد. فکر می‌کنم یکی از کارهای مفید می‌تواند بررسی مجدد یکی از واقعه‌های تاریخی باشد. مثلاً قیام امام حسین(ع). شاید دریدا هم بتواند کمکی بکند.

3) یک قضیه هم این است که دین ایدئولوژیک در ساختار قدرت کشور ما به چیزی مانند سرمایه تبدیل شده. منظورم این است که شاید بشود دیدگاه جریان‌های چپ (مثل مکتب فرانکفورت) درباره‌ی سرمایه را درباره‌اش به کار برد؛ البته نه به طور کامل. فکر می‌کنم دیدگاه‌های کانت و هگل و مهم‌تر از آن‌ها نیچه درباره‌ی دین و سیاست هم کارساز باشد.

4) قسمت‌هایی از گفتمان این روزهای ایران به شدت پست‌مدرن است. مسلماً هیدگر، فوکو و دریدا می‌توانند برای پیدا کردن این قسمت‌ها کمک‌های خوبی باشند. به هر حال یک جنبش مدنی پست‌مدرن خیلی جذاب است.

5) فرهنگ حکومتی در ایران –از صداوسیما گرفته تا نهادهایی مثل ائمه‌ی جمعه، مداحان، واعظان، روزنامه‌ها و غیره– را می‌توان با صنعت فرهنگ‌سازی آدورنو و هورکهایمر مشابه دانست. بررسی سازوکار این نهادها و اهداف و مخاطبان‌شان به نظر مفید می‌آید.

این‌ها تا به حال به ذهن من رسیده. هدفم از نوشتن این لیست درخواست از خوانندگان گرامی است که اگر کسی حوصله‌ی کمک کردن دارد یا می‌تواند عنوانی به این لیست اضافه کند، یا منبع دیگری برای اضافه کردن به یکی از این بخش‌ها دارد، یا در کل هرگونه راهنمایی و غیره دریغ نکند!

روشن‌فکر

چند روز پیش به چند نفر از دوستان گفتم که مداح‌ها در کشور ما خیلی شبیه چیزی هستند که آدورنو آن را صنعت فرهنگ می‌خواند. و می‌خواستم چیزی بنویسم و مدل آدرنو را در ادبیات مداحی پیاده کنم. دیروز خواندم که عماد افروغ گفته که صداوسیما مصداق صنعت فرهنگ آدرنو است. اتفاق جالبی بود.

پی‌نوشت: روشنفکران گرامی! ما آدرنو می‌خواهیم. کسی نبود؟ فوئرباخ، مارکوزه، هورکهایمر، برادران بائر، اشتراوس… نبود؟

پی‌نوشت2: نیچه پیش‌کش‌تان/مان.

گریه می‌کنم

دین‌تان را باختید. همه‌ی دین‌تان را. شرط می‌بندم دیگر موقع شنیدن هیچ روضه‌ای گریه‌تان نخواهد گرفت. کتک زدن و اسیر و کشته‌ی جوان و بچه‌ی سه ساله‌ی گریان و سلاح در مقابل مردم بی‌سلاح و…

دیگر گریه‌تان نخواهد گرفت.

پارچه‌ی سبز به دستم می‌بندم

اگر بخواهم خلاصه بگویم چرا به میرحسین موسوی رأی خواهم داد: [از آن‌جا که در جامعه‌ی مجازی رقابت بین کروبی و موسوی است دلایل من بیش‌تر در ترجیح موسوی به کروبی است. و البته کسی که بعد از این چهارسال هنوز طرفدار احمدی‌نژاد است با این دلایل هم نظرش عوض نخواهد شد.]

1) اخلاق: مهم‌ترین چیزی که سیاست ایران در این سال‌ها گم کرده است اخلاق است؛ که فراتر از قانون است. نه فقط این روزها که از احمدی‌نژاد دروغ می‌شنویم، خیلی وقت‌ها رعایت کردن قانون هم با بی‌اخلاقی همراه است. بریدن قسمتی از نوشته‌ی کسی که برداشت متفاوتی از آن شود، گذاشتن عکس کسی در بنر تبلیغاتی بدون اجازه‌ی او، جدا کردن و تحریف کردن تاریخ برای مقصودی خاص، بازی کردن با کلمات و خود را چیز دیگری نشان دادن و هم‌رنگ هر عقیده و آدمی –حتی عقیده‌ها و آدم‌های متناقض- شدن برای جلب حمایتْ بی‌اخلاقی است. من فکر می‌کنم توده‌ی مردم، برخلاف سیاست‌مردان و به اصطلاح نخبگان جامعه، اخلاق را خیلی مهم می‌دانند و در تشخیص‌اش هم اکثراً خطا نمی‌کنند. برای من آدمی که با عقایدش مخالف‌ام ولی بااخلاق است بر آدمی که خود را هم‌رنگ عقاید من نشان می‌دهد و بی‌اخلاقی می‌کند ارجح است.

این‌که جمیله کدیور بپرسد که شما به حجاب اجباری اعتقاد دارید یا نه و کروبی جواب بدهد که به‌هر‌حال با خشونت‌های اخیر مخالف هستم و بعد بپرسد با چندهمسری مخالف هستید یا نه و کروبی مِن‌و‌مِن کند و تصویر کات بخورد و کروبی بگوید به‌هرحال این پدیده در کشور ما باعث نابسمانی‌هایی شده است، بی‌اخلاقی است. چرا که این شائبه را ایجاد می‌کند که کروبی مخالف حجاب اجباری و چندهسری است؛ در حالی که چنین نیست. و این کار را برای کسانی که واقعاً برای برداشتن حجاب اجباری و چندهمسری تلاش می‌کنند سخت‌تر می‌کند. من موسوی را ترجیح می‌دهم؛ چرا که می‌گوید فعالان حقوق زن، هرچند که با برخی از حرف‌هایشان مخالف‌ام، باید آزادانه حرف‌هایشان را بزنند و با جامعه وارد گفت‌وگو شوند و به آن‌ها امنیتی و پلیسی نگاه نشود.

2) خصوصی‌سازی و کوچک شدن دولت: این‌‌ها کلماتی است که این روزها خیلی دست‌مایه‌ی تبلیغات انتخاباتی قرار گرفته است و البته بدون توجه به معنا و اقتضائات‌اش مورد استفاده قرار می‌گیرد. مردم باید این را درک کنند که رشد و توسعه و پیش‌رفت کشور با دولت قدرت‌مند انجام نمی‌گیرد. توسعه‌ی کشور به چندده‌ هزار مهندس و چند هزار جامعه‌شناس و فیلسوف و نویسنده و کارگردان و چندصد هزار تکنیسین و کارگر ماهر نیاز دارد که در هیچ دولتی جا نمی‌شوند. وظیفه‌ی دولت سد راه نشدن و مهیا کردن شرایط است، نه چیز بیش‌تری. ما عادت کرده‌ایم بنشینیم و مدام غر بزنیم که فلانی هم آمد و رفت و وضع ما همین است. در صورتی که بهتر کردن شرایط زندگی وظیفه‌ی ما است، نه دولت‌ها. یکی از تفاوت‌های رئیس‌جمهور با پادشاه همین است. ما عادت کرده‌ایم که چهارسال یک‌بار وعده‌های نامزدها را گوش کنیم و به بهترین‌اش رأی بدهیم و بعد از پایان کارشان غر بزنیم که به آن‌ها عمل نکرد. گویا خودمان این وسط هیچ‌کاره‌ایم. تنها کارمان منتظر یک قهرمان نشستن است که بیاید و ما را از این وضع نجات دهد.

ماهی هفتاد هزار تومان برای چهل و پنج میلیون نفر می‌شود چیزی در حدود چهل هزار میلیارد تومان در سال افزایش پرداخت دولت. این را اگر کنار حقوق‌هایی که دولت موظف به پرداخت آن‌هاست و مثلاً حق بیمه‌ی تحصیلی که حجم زیادی از آن پرداختی دولت است بگذاریم رقم بالایی می‌شود. مسلماً دولتی که باید این همه پول پرداخت کند نمی‌تواند کوچک شود. مجبور است روز به روز بزرگ شود؛ چه در قالب شرکت سهامی نفت یا شرکت‌های دیگر. این با خصوصی‌سازی منافات دارد. مگر این‌که بخواهیم اصل 44 را هم به عنوان یک عبارت دکوری در برنامه‌هایمان اضافه کنیم. نگاه به گذشته‌ی کرباسچی هم این را اثبات می‌کند. با آمدن کرباسچی حجم شهرداری چند برابر شد: فرهنگ‌سرا و روزنامه و مجله و کتاب و خانه‌ی فلان و بهمان. و کسانی که این روزها در تهران کار خصوصی می‌کنند اذعان دارند که این حجم بالای شهرداری بلای کارهای فرهنگی-شهری خصوصی شده است.

کار (چه صنعتی و چه فرهنگی) دولتی همیشه با رانت و فساد همراه است؛ و سلیقه‌ای است. زیرا مدیران سودی از نتیجه‌ی کار نمی‌برند و پیش‌رفت یا عدم آن تأثیری در حقوق آن‌ها ندارد. برای همین دلیلی ندارند که خویشاوند بدون تخصص‌شان را به غریبه‌ی متخصص ترجیح ندهند، یا در قراردادهای خارجی سراغ پورسانت بیش‌تر، و نه شرایط مناسب‌تر بروند.

من دولتی نمی‌خواهم که وارد تمام اجزای ریز کشوری شود و همه را به بهترین نحو تغییر بدهد و مدیریت کند. دولت کریمه و بخشنده نمی‌خواهم. دولتی می‌خواهم که بِکِشد بیرون و بگذارد مهندسان و متفکران و هنرمندان غیردولتی کشور را بسازند. برای همین است که شعار «دولتِ فرهنگی، فرهنگِ غیردولتی» موسوی این‌چنین اهالی فرهنگ و هنر را خوش آمده است و در این قشر حمایت نزدیک صددرصدی از موسوی را می‌بینیم. چرا که فرهنگ دولتی مهم‌ترین مانع آزادی بیان است. پول دولت طبعاً در جهت سلیقه‌ی مدیران خرج می‌شود و ده‌نمکی می‌شود بهترین فیلم‌ساز و مهرجویی به دلایل مالی (و نه حتی سانسور) نمی‌تواند فیلم بسازد. در صنعت هم اوضاع همین‌طور است.

3) شجاعت و استفاده از پشتوانه‌ی مردمی: از آن‌جا که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران ناموزون و به‌هم‌ریخته است، شفاف بودن و شجاع بودن رئیس‌جمهور و استفاده از پشتوانه‌ی رأی مردمی برای او بسیار مهم است. نداشتن این صراحت مهم‌ترین انتقاد من به خاتمی است. من برخلاف نظر رایج این را در کروبی هم نمی‌بینم. می‌گویند کروبی صریح‌الهجه است. حق را داد می‌زند و نمی‌ترسد. برای مثال هم نطق‌های آتشین او در مجلس در حمایت از زندانی‌ها را می‌آورند. ولی نمی‌دانم به علت پرونده‌ی مالی غیرشفاف کروبی و ماجرای شهرام جزایری است یا چیز دیگری؛ به نظر می‌رسد که کروبی همیشه در جاهای حساس و تعیین کننده این صراحت لهجه را از دست می‌دهد. مثلاً وقتی روزنامه‌ی اعتماد ملی صفحه‌ی اولش را به کل به انتقاد از صداوسیما اختصاص می‌دهد و علاوه بر نامه‌ی او و موسوی، نهادهای غیرمردمی مثل سازمان بازرسی و تشخیص مصلحت هم از صداوسیما انتقاد می‌کنند، لابد فردای آن صلاح است که اوضاع آرام شود. برای همین هم خبرنگار 20:30 به طور اتفاقی سراغ کروبی می‌رود و او هم از صداوسیما تشکر می‌کند و اذعان می‌کند که عادلانه کار می‌کنند و روزنامه‌ی او تندروی کرده است. این رفتارهای دوگانه و ضدونقیض و داد زدن در جای کم‌اثر و عوض کردن حرف در جاهای تأثیرگذار چیزی است که برخلاف ظاهرش باعث بازتولید استبداد در تقسیم قدرت می‌شود. این رفتار متناقض را در ریاست مجلس کروبی هم دیده‌ایم.

کروبی معتقد است که با قدرت چانه‌زنی می‌کند و با ریش گرو گذاشتن و معامله کردن با قدرت مثلاً زندانی آزاد می‌کند. این کار خوب است، اما در کسوت یک ریش‌سفید، نه رئیس‌جمهور. چرا که معامله کردن همواره با دادن چیزی همراه است. کروبی هم همیشه چیزهای مهم‌تری را داده است و چیزهای کوچک‌تری گرفته است: آزادی یک نماینده‌ی مجلس در مقابل قانون مطبوعات که مسبب زندانی شدن چندده نفر بوده است.

من صراحت لهجه‌ی موسوی را ترجیح می‌دهم. وقتی خامنه‌ای در کردستان گفت نامزدها سیاه‌نمایی نکنند، موسوی فردای آن روز در جمع پرشور مردم و البته بدون داد زدن گفت سیاه‌نمایی سیاه نشان دادن چیزی است که سیاه نیست. ما سیاه بودن چیزی را نشان می‌دهیم که سیاه است. این یعنی مقابله‌ی قدرت با قدرت. کاری که تنها رئیس‌جمهور با پشتوانه‌ی رأی مردم قادر به انجام آن است.

4) شفاف بودن: موسوی گفته است به‌جز اسرار نظامی دولت هیچ‌گونه رازی نخواهد داشت و همه چیز را به مردم خواهد گفت. این شفاف بودن مهم‌ترین قدرت دولت در مقابله با استبداد و تقسیم قدرت غیردموکراتیک ایران خواهد بود. این شعار شجاعانه و بسیار کارآمد را تنها در برنامه‌های موسوی دیده‌ام.

5)  برنامه‌ها و حامیان: می‌گویند کروبی کار حزبی می‌کند؛ اما هیچ‌کدام از حامیان او عضو حزب اعتماد ملی نیستند. حزب او در این چهار سال یک نخبه هم جذب یا تولید نکرده است. کرباسچی مدام از تیم پرتعداد و برنامه حرف می‌زند. کروبی در برنامه‌ی گفت‌وگوی شبکه‌ی دو حتی نمی‌توانست عناوین این برنامه‌ها را بگوید. کروبی یک تیم بسیار ناهم‌خوان دارد که تمام‌شان را در فیلم مستندش نام برد: کرباسچی و عبدی و باقی و سروش و قوچانی! و مهاجرانی و همسرش و همین. برنامه‌های مفصل اعلام شده توسط این تیم هم تکه‌تکه و ناهم‌خوان است. هر قسمت را کسی نوشته و در ازای گرفتن امتیازی به تیم اضافه شده است. اجرای این برنامه غیرممکن است؛ نه به خاطر ردصلاحیت و دخالت رهبری، به خاطر وجود تناقض در برنامه. کروبی در همان برنامه می‌گفت باید مثل نروژ پول نفت و گاز را در کارهای زیربنایی خرج کنیم که باعث افزایش نقدینگی و تورم و فساد نشود و پنج دقیقه بعد از طرح ماهی هفتاد هزار تومان برای چهل و پنج میلیون نفر ایرانی گفت.

در مقابل، موسوی یک تیم یک‌دست دارد که برنامه‌ریزی می‌کنند (وزرای اقتصادی دولت خاتمی، دکتر بهشتی و تیم فرهنگی خاتمی بدون مهاجرانی (مثل مسجدجامعی)، زهرا رهنورد و برخی از متخصصان هم‌سو با آن‌ها) و در کنار این تیم یک‌دست حامیانی دارد که طیف آن‌ها از عزت‌الله سحابی تا عماد افروغ گسترده است. وجود تیم یک‌دست عملی بودن برنامه را میسر می‌کند و وجود حامیان گسترده از تک‌قطبی شدن دولت در آینده جلوگیری می‌کند.

علاوه بر این تأکید مدام موسوی بر این که اولین کار او در دولت بازگشایی سازمان مدیریت و شورای پول و اعتبار است و این‌که هیچ‌کدام از کاندیداهای دیگر چنین تأکیدی ندارند حائز اهمیت است.

6) سپاه: در این چهار سال به لطف مصوبه‌ی مجلس هفتم که به دولت اجازه داد پروژه‌های عمرانی خود را بدون مناقصه به سپاه (بسیج) بسپارد، سپاه وضع مالی بسیار خوبی پیدا کرده است. الآن سپاه یک گروه مسلح و بی‌نهایت پول‌دار و کاملاً ایدئولوژیک است. مسلماً هر دولتی برای خصوصی‌سازی و حتی کارهای فرهنگی و مدنی با سپاه درگیر خواهد شد. موسوی این حُسن را دارد که مورد حمایت تعداد زیادی از فرماندهان سابق سپاه (که اکثراً فرماندهان زمان جنگ هستند) قرار دارد. استفاده از این نفوذ می‌تواند به او برای مقابله با این جریان تمامیت‌خواه کمک شایانی بکند.

7) موج سبز: از موسوی انتقاد می‌شود که طرفداران‌اش دست‌بند سبز می‌بندند و بدون تفکر و با شور و احساس جلو می‌روند. اولاً نگاه به اسامی بیش از پنجاه استاد و تئوریسن جامعه‌شناسی و بیش از هفتاد استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل که از موسوی حمایت کرده‌اند، هیچ چیزی را که نشان ندهد، بیان‌گر این نکته است که این شور و احساس بدون منطق نیست. ثانیاً من با ابراهیم نبوی موافقم که انتخابات را با منطق و استدلال و برنامه شروع می‌کنند، ولی این شور و احساس است که انتخابات را پیش می‌برد.

8 ) اصلاح‌طلبِ اصول‌گرا: من با ناصر فکوهی هم‌عقیده‌ام دوران دسته‌بندی سیاسی بر اساس واژه‌های اصلاح‌طلب و اصول‌گرا به پایان رسیده است. رأی پایین معین در دور قبل، که انصافاً از کروبی اصلاح‌طلب‌تر بود و تمام اصلاح‌طلبان حتی نهضت آزادی از او حمایت کردند؛ و کسانی که در دور اول به معین رأی دادند و در دور دوم به احمدی‌نژاد، نشان می‌دهد که دغدغه‌ی اصلی مردم اصول‌گرا یا اصلاح‌طلب بودن نیست و این دسته‌بندی فقط بین سیاسیون و روشن‌فکران کارکرد دارد. جامعه‌ی سیاسی کشور نیاز به تعریف‌های جدید و دسته‌بندی‌های مجدد دارد. به نظر من موسوی بهترین گزینه برای این کار است. بیانیه‌ی حقوق شهروندی و هم‌چنین لیست تعهدات او نسبت به زنان عقاید فرهنگی او را نشان می‌دهد که با اصلاح‌طلبان دهه‌ی قبل هم‌سان است؛ علاوه بر این او دید متفاوتی به عامه‌ی مردم و توزیع قدرت دارد. تنها در این صورت است که دسته‌ای ایجاد می‌شود که هم در توده‌ی مردم هوادار دارد و هم با دغدغه‌های فرهنگی اصلاح‌طلبان سازگار است. به نظر من این دسته‌بندی جدید به راه افتاده است و فقط نیاز به نام جدید دارد.

9)  احتمال رأی آوردن: ابطحی نوشته است این استدلال که چون موسوی رأی بیش‌تری دارد به او باید رأی داد احمقانه است و من هم با او موافقم. ولی یک نکته وجود دارد و آن هم درس گرفتن از انتخابات دور قبل است. کروبی نمی‌تواند در دور اول کار را تمام کند. و در صورتی که کروبی و احمدی‌نژاد به دور دوم بروند احتمال رأی آوردن احمدی‌نژاد بیش‌تر است. چرا که برخی از حامیان موسوی اصول‌گرا و مذهبی هستند و مخصوصاً با تأکید کروبی روی سروش احتمال این‌که آن‌ها در دور دوم به احمدی‌نژاد رأی بدهند بیش‌تر است. اوضاع برای حامیان رضایی هم همین‌طور است. البته من در چنان وضعی بدون شک به کروبی رأی خواهم داد. بررسی علمی‌تر این قضیه را می‌توانید در این‌جا یا این‌جا بخوانید.

10) سید محمد خاتمی: بدون شک خاتمی مهم‌ترین نقش را در حرکت به سوی جامعه‌ی مدنی در ایران دارد. از او درباره‌ی قتل‌های زنجیره‌ای انتقاد می‌کنند. در حالی که رو کردن و جلوگیری از ادامه‌ی این کار مهم‌ترین دستاورد خاتمی است. دستاوردی که باعث شد مثلاً گنجی و باقی و عبدی به‌جای کشته شدن به زندان بروند. احمقانه است که فکر کنیم رئیس‌جمهوری می‌تواند جلوی زندانی شدن دگراندیشان را بگیرد. مراجعه به تاریخ نشان می‌دهد که زندانی شدن و بسته شدن روزنامه و اخراج شدن لازمه‌ی حرکت به سمت جامعه‌ی مدنی است. بدون این هزینه‌ها نمی‌توان مدرن شد. من به هدف و شیوه‌ی خاتمی اعتقاد دارم و راه او برای اصلاح کشور را مناسب‌ترین راه می‌دانم و سعی می‌کنم همراهی‌اش کنم.

لیست حامیان میرحسین

مشغول نوشتن چیزی هستم درباره‌ی این‌که چرا به میرحسین رأی خواهم داد. برای آن نوشته نیاز داشتم لیستی از حامیان‌اش را جمع‌آوری کنم. این لیست حاصل جست‌وجو در روزنامه‌ها و اینترنت است. این‌که حمایت این افراد چه تأثیری در نظر من دارد و چرا این اسامی را گرد آورده‌ام را در آن یادداشت توضیح خواهم داد. به هر حال گفتم شاید بد نباشد لیست را قبل از منتشر کردن یادداشت‌ام با شما به اشتراک بگذارم.

فرهنگ و هنر

داریوش مهرجویی، کیومرث پوراحمد، عزت‌الله انتظامی، مجید مجیدی، سامان سالور، محمد نوری، محمد رحمانیان، مهدی کرم‌پور، محسن مخملباف، مازیار میری، کمال تبریزی، محمد احصایی، احمد رضا درویش، احمد مسجد جامعی، علیرضا رئیسیان، احمدرضا درویش، سید محمد بهشتی، عبدالجبار کاکایی، حبیب‌الله صادقی، فرشته طائرپور، مرتضی رزاق کریمی، منیژه حکمت، سهیل محمودی، حسام‌الدین سراج، منوچهر شاهسواری، عبدالحسین مختاباد، ساعد باقری، جمشید بایرامی، حسین خسروجردی، علیرضا قاسم خان، احمد اسفندیاری، لیلی گلستان، گوهر خيرانديش، اسرافيل شيرچى، مهرشاد کارخاني، منيژه حکمت، شاهین فرهت، بهاره رهنما، محمد وافری، مرضیه برومند، فاطمه راکعی، داوود رشیدی، هدیه تهرانی، بیژن امکانیان، بزرگمهر حسین‌پور، مانا نیستانی، ابراهیم نبوی، داریوش فرهنگ

جامعه‌شناسی

تقی آزاد ارمکی، غلام‌حیدر ابراهیم بای سلامی، امید علی احمدی، منصوره اعظم آزاده، جواد افشار کهن، نادر امیری، سوسن باستانی، سلیمان پاک سرشت، شهرام پرستش، محمد حسین پناهی، غلام‌عباس توسلی، سید محمد توکل کوثری، حمیدرضا جلائی‌پور، فاطمه جواهری، علی‌محمد حاضری، علی‌حسین حسین‌زاده، حاتم حسینی، هادی خانیکی، محمدعلی خلیلی اردکانی، علیرضا دهقان، بهزاد دوران، نادررازقی، علی رجبلو، حمید رحمتی، محمد رضایی، احمد رضایی ملایری، بیژن زارع، عباس زارعی مهرورز، محمدجواد زاهدی مازندرانی، محمد زاهدی اصل، علی ساعی، سید حسین سراج زاده، خدیجه سفیری، علی اصغر سعیدی، مهران سهراب زاده، محمود شارع‏ پور، علی شکوری، ملیحه شیانی، ابراهیم صالحی عمران، غلامرضا صدیق اورعی، محمد رضا طالبان، حمید عباداللهی، حمیدعبدالهیان، یحیی علی بابایی، حلیمه عنایت، غلامرضا غفاری، نعمت‏الله فاضلی، محمد فاضلی، ناصر فکوهی، ابراهیم فیوضات، سیدمحمدامین قانعی‌راد، علی محمد قدسی، میرفردین قریشی، عباس وریج کاظمی، علی کریمی مله، محمد سالار کسرایی، افسانه کمالی، مسعود کوثری، مسعود گلچین، محسن گودرزی، احمد محمدپور، جمال محمدی، اکرم محمدی، علی اصغر مقدس، مجید موحد، محمد ابراهیم موحدی، میثم موسایی، سید یعقوب موسوی، مرضیه موسوی، میرطاهرموسوی، سعید معیدفر، مهدی منتظرقائم، مصطفی مهرآیین، حسین میرزایی، محمد میرزایی، فرناز ناظر زاده کرمانی، محمود نجاتی حسینی، اسداله نقدی، عبدالرضا نواح، محسن نیازی، سید ضیاء هاشمی، حسین ایمانی جاجرمی.

سیاست و اندیشه

محمد خاتمی، سعید حجاریان، محسن آرمین، هاشم آقاجری، معصومه ابتکار، سید محمدرضا بهشتی، عبدالله رمضان‌زاده، عزت‌الله سحابی، محسن صفایی فراهانی، علیرضا رجایی، محمد رضا عارف، مصطفی ملکیان، علی‌اکبر موسوی خوئینی، بهزاد نبوی، ابراهیم یزدی، نجف‌قلی حبیبی، محمد سلامتی، مجید انصاری، حسن بلخاری، محسن کدیور، مصطفی معین، سیدهادی خامنه‌ای،

احزاب

مشارکت، مجمع روحانیون مبارز، کارگزاران سازندگی، سازمان مجاهدین انقلاب، جبهه اصلاحات، رفاه کارگران، نمایندگان ادوار مجلس، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها، همبستگی، اعتدال و توسعه

میرحسین

…ممنوعیت اعمال هرگونه شكنجه اعم از روحی و بدنی را به اجرا در آورم. از حقوق زنان حمایت كنم و از تبعیض جنسیتی جلوگیری نمایم. فعالیت‌های مستقل دانشجویی و دانش‌آموزی را مورد حمایت قرار دهم. با پی‌ریزی درست نظام اقتصادی با ایجاد امنیت اقتصادی و با گسترش و تقویت بازار رقابتی زمینه تامین نیازهای اساسی، غذا، مسكن، بهداشت و درمان آموزش و پرورش و اشتغال را فراهم آورم. با فساد اداری و مالی مبارزه كنم. ناتوانی و نیاز و آسیب‌پذیری هیچ شهروندی را وسیله سلطه‌گری و افزون‌طلبی سیاسی قرار ندهم. از سواستفاده از اطلاعات اقتصادی و امكانات عمومی جلوگیری كنم. از استخدام كشوری و سازمان اداری به عنوان وسیله‌ی برای جلب حمایت افراد و یا به عنوان پاداش و امتیاز برای طرفداران خود استفاده نكنم. امكانات عمومی را وسیله‌ی استمرار قدرت خود نسازم. امنیت شغلی را برای آحاد مردم به ویژه برای هنرمندان، روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی، ورزشكاران، معلمان، اساتید دانشگاه و كارگران تامین كنم. حمایت‌های تامین اجتماعی را گسترش داده و تقویت كنم به نحوی كه همه‌ی افراد مردم به ویژه زنان، كودكان، روستائیان، كشاورزان، كارگران و سالمندان را به نحو مطلوب پوشش دهد. زمینه ابراز شادی در جامعه را فراهم كنم و برای تقویت و ارتقا امید به زندگی و نشاط اجتماعی بكوشم و اخلاق حسنه را محفوظ دارم. به سنن ملی احترام گذارم و از آثار باستانی و میراث فرهنگی به نحو شایسته محافظت كنم. از حق بر آموزش حمایت كنم و در جهت حذف گزینش های عقیدتی و سیاسی ناروا اقدام نمایم. دانشجویان، معلمان و اساتید دانشگاه را آنچنان كه در خور جایگاه بلند آنان است محترم شمارم. از پدید آورندگان آثار ادبی هنری و علمی حمایت كنم تا بدون ترس از تعقیب و مجازات های ناروا خلاقیت های خود را پرورش و بروز دهند و آزادانه در زندگی فرهنگی جامعه شركت جویند. حقوق اقوام را به رسمیت شناسم و بر اساس الگوی مدیریت غیر متمركز اقوام را در اداره امور خود سهیم كنم. كرامت انسانی و حقوق شهروندی اقلیت های دینی و آزادی عقیده و وجدان را به رسمیت شناسم و تفتیش عقاید و سرزنش و عقاب افراد به دلیل مسائل اعتقادی را ناپسند شمارم و از آن جلوگیری كنم. برخورداری از محیط زیست سالم را حق بشر و از جمله حقوق شهروندی به شمار آورم

بچه‌بازی: قسمت سوم

2) رابطه‌ی بیمارگونه و پراکنده‌ی جنسی معلم-دانش‌آموز که در گفتمان‌ها و شوخی‌های مبتذل، رابطه‌های بدنی به ظاهر ساده و… نمود پیدا می‌کند که به یک انحراف یا دگرباشی جنسی می‌انجامد.

در زمانه‌ی ما رابطه‌ی جنسی برای برخی از متفکران مهم‌تر از قبل شده است. روان‌شناسان و پزشکان و سیاست‌مداران و فیلسوفان و جامعه‌شناس‌ها سعی در شناخت فعالیت‌های جنسی انسان داشته‌اند و گرایش‌های جنسی گوناگونی را صورت‌بندی کرده‌اند: هم‌جنس‌گرایی، ابزارگرایی و… یکی از این گرایش‌ها، که تقریباً به نظر همه انحراف خوانده می‌شود، پدوفیلی یا گرایش به بچه‌های نابالغ است. من این‌جا نمی‌خواهم درباره‌ی پدوفیلی به صورت کلی صحبت کنم؛ که در توان‌ام نیست. اما اشاره به این انحراف و صنعت پردرامد پورنوگرافی غیرقانونی آن برای تذکر به دوستانی است که احتمالاً کل این قضیه – امکان وجود داشتن جاذبه‌ی جنسی به بچه- را نفی می‌کنند. و البته لازم است پیشاپیش از معلم‌های گرامی پوزش بخواهم. چرا که ممکن است برای خواننده این شائبه پیش بیاید که همه‌ی معلم‌ها درگیر این گرایش هستند. که واضح است این‌طور نیست.

از این رابطه در مدرسه پرگویی می‌شود. تقریباً در تمام مدرسه‌هایی که در آن‌ها معلمی کرده‌ام شاهد و فاعل گفت‌وگوهای زیادی درباره‌ی بدن بچه‌ها بوده‌ام. این پرگویی‌ها همه صورت شوخی هستند: فلان بچه امسال چه‌قدر خوب شده، آن یکی هنوز ریش درنیاورده، بهمان بچه چه‌قدر زود بزرگ شده و حجم زیادی از جوک‌ها و شوخی‌های اروتیک. در نگاه اول به نظر می‌رسد که این رابطه کاملاً کنترل می‌شود و در واقع چیزی به جز همین شوخی‌ها برای پر کردن ساعت‌های تفریح میان کلاس‌ها نیست. ولی دقیق‌تر که نگاه کنیم متوجه می‌شویم که این پرگویی به شکل کاملاً هوشمندانه‌ای سعی در پوشاندن حقیقت و فروکاهیدن آن به شوخی دارد. این شوخی‌ها گاهی آن‌قدر گسترده می‌شوند که به طور مثال در مدرسه‌ای شاهد بودم که ناظم‌ها هم جرأت می‌کردند وارد بازی شوند و به راحتی در حضور معلم‌ها درباره‌ی بدن بچه‌ها شوخی کنند. به نظر می‌رسد که شرکت در این گفتمان ثابت می‌کند که این قضیه در کنترل معلم است و چیزی به جز شوخی نیست.

ولی قضیه به همین سادگی نیست. یک بار یکی از معلم‌ها گفت که وقتی دست گردن یکی از بچه‌ها [که رابطه‌ی صمیمانه‌ای با او داشت] می‌اندازد، بعد از مدتی، احساس می‌کند که تحریک شده است؛ بعد از آن حس می‌کند که ادامه‌ی این حرکت گناه دارد و دست‌اش را می‌کشد. واکنش معلم‌هایی که این اعتراف را می‌شنیدند یک چیز بود. همه می‌خندیدند و سعی می‌کردند ماجرا را به شوخی بدل کنند. یکی پیدا شده بود که بازی را به هم بزند و جدی‌تر بگوید که این رابطه برای‌اش تحریک کننده است و کسی دوست نداشت این گزاره حالت جدی به خودش بگیرد.

این شوخی گرفتن یک فعالیت عمدی نیست. معلم‌های درگیر هیچ‌گاه قبول نمی‌کنند که چنین انحراف جنسی پیدا کرده‌اند. نه از سر ریاکاری، که قبول این قضیه برای خودشان هم سخت است. ولی دوستی به دوست دیگر SMS می‌زند که فلان فیلم را ببین. پسر خوشگلی در آن بازی می‌کند و او هم می‌بیند. یا ممکن است روزها درباره‌ی عکس فلان پسربچه در بیلبورد تبلیغاتی صحبت کنند. یا معلمی مجموعه‌ای غنی از فیلم و عکس پورنوی پسربچه داشته باشد. این گرایش هیچ‌گاه به رابطه‌ی جنسی مستقیم با بچه منجر نمی‌شود. چرا که این عمل برای معلم و فکر می‌کنم اکثر مردم دنیا کاری غیراخلاقی به حساب می‌آید. ولی آثار این گرایش در رفتار معلم‌ها مشهود است:

معلم‌ها شوخی‌های زبانی سکسی با بچه‌ها می‌کنند. شوخی‌هایی که در آن‌ها بچه‌ها به عنوان مفعول رابطه‌ی جنسی انگاشته می‌شوند. در اردویی در حضور معلم بین بچه‌های سوم راهنمایی بحث می‌شود که فلان دانش‌آموز شب پیش کدام‌یک از بچه‌ها بخوابد. معلم وارد شوخی می‌شود و بچه را پیش خودش می‌خواباند. صبح هم به بچه می‌گوید که خشتک شلوارت پاره شده. مگر دیشب چه خبر بوده. من نمی‌توانم این شوخی‌ها را، که متأسفانه کم هم نیستند، شوخی ساده بنامم. [البته آثار تربیتی این ادبیات بماند] چرا؟

چون اولاً خیلی وقت‌ها همراه رابطه‌های بدنی به ظاهر ساده هستند. [مثل رابطه‌ی دست‌ها که بالاتر از آن صحبت شد] ثانیاً بچه‌های هدف این شوخی‌ها [چه شوخی‌های زبانی و چه بدنی] بچه‌های زیبا هستند. یعنی بچه‌ای که معلم برای این رابطه انتخاب می‌کند. تقریباً تنها خصوصیت مشترک بچه‌هایی که هدف این شوخی‌ها قرار می‌گیرد زیبایی‌شان است. این گفتمان همیشه هم سکسی نیست. ممکن است شکل آن فلسفه بافتن و حرف زدن از سیاست و فوتبال و هر چیز دیگر باشد. ولی تفاوت‌اش با رابطه‌های دیگر معلم‌-دانش‌آموزی [که واضح است قصد منفی نشان دادن همه‌ی آن‌ها را ندارم] زیبایی بچه‌های انتخاب شده است. که فکر می‌کنم یک معیار عینی و خطاناپذیر باشد.

هدف من از این چند قسمت نشان دادن و روشن کردن اتفاق‌هایی بود که دیده بودم. و البته یک لایه تحلیل از علل و دلایل پدید آمدن‌شان. برای همین هم نوشته به یک مقاله شبیه نیست. من فعلاً -در حد توان‌ام- تعریف کرده‌ام که ماجرا از چه قرار است. قسمت اصلی کار که شامل آسیب‌شناسی و تشخیص رابطه‌های مضر و راه‌کارهای پیشنهادی برای کم‌تر کردن آن‌هاست باقی مانده است. که البته نیاز به کار و مطالعه و وقت بیش‌تر و همکاری احتمالی دوستان و علاقه‌مندان دارد. که امیدوارم در یک بازه‌ی چند ماهه به نتایج قابل ارائه‌ای برسد.

تمام

« Newer entries · Older entries »