نصرا… سکرتر

این‌جایم، بر تلی از خاکستر

بایگانیِ اینجا

حوزه‌ی علمیه و غیره

باید رید به حال کشوری که توش عکس یه نفر –حالا هر کی که باشه– از جون یه نفر –بازم هر کی که باشه– مهم‌تره.

آزاده

آزادی یعنی همین؛ که نترسیم.

ما در یکی از آزادترین دوران تاریخ زندگی می‌کنیم.

 

درضمن: قسمت دوم تفاوت گوش و بینی در پرونده

توالت

پشت در توالت دانشگاه ما، مثل اکثر جاهای مشابه، پر بود از جملات مختلف درباره‌ی مقام عظمی. بعد این بسیجی‌ها هی می‌اومدن در رو سفید می‌کردن؛ دوباره از اول. چند روز پیش رفتم توالت و دیدم کل در رو قهوه‌ای کردن. که مثلاً کسی نتونه چیزی بنویسه. همین‌جوری خیره شده بودم به این درِ قهوه‌ای، داشتم به این فکر می‌کردم که چه شبیه کل مملکت ما شده این در.

لذت‌های ممنوعه

وقتی در یک بعدازظهر مطبوع پاییزی، وسط بلوار کشاورز پیپ به دست راه می‌روم و باد ملس پاییز توی موهایم می‌چرخد، فارغ از هر بحث فرهنگی، مذهبی، ایدئولوژیک یا فلسفی از همه‌ی زن‌های سرزمینم خجالت می‌کشم.

خاک‌مان

هنوز هم مردمی هستند که «مان» را به «خاک» می‌چسبانند. مردمی هستند که نمی‌توانند وطن‌شان را مثل بنفشه‌ها با خود ببرند هر کجا که خواستند. هنوز هم مردمی هستند که خاک‌شان غصب شده و ایستاده‌اند تا خاک‌شان را پس بگیرند. مردمی که برای خاک‌شان خون می‌دهند.

و ایمانی، عقیده‌ای، فرهنگی، هنری، فکری، دوستی‌ای، عشقی که از خاک ریشه گرفته…

IMG_1846

شب قدر

امشب برای علی(ع) گریه می‌کنم.

و برای سهراب، ندا، امیر، ترانه، کیانوش و تمام عزیزانی که حتی نمی‌گذارند بفهمیم چند نفرند.

پدیده‌ی عجیب

احمدی‌نژاد در خطبه‌های نمازجمعه‌ی هفته‌ی پیش ضمن انتقاد از این نکته که حجم انتقادات از وی کم شده است و مردم به‌جای او مشغول شستن کل نظام حاکم هستند؛ اضافه کرد که مردم باید یادشان باشد که این‌ها هر چیزی که باشند، باز هم آن پدیده‌ی عجیب بنده هستم.

اعتراف می‌کنم

شما تلویزیون دارید، و تفنگ.

باقی واژه‌های دنیا جزو نداشته‌های شماست.

گریه می‌کنم

دین‌تان را باختید. همه‌ی دین‌تان را. شرط می‌بندم دیگر موقع شنیدن هیچ روضه‌ای گریه‌تان نخواهد گرفت. کتک زدن و اسیر و کشته‌ی جوان و بچه‌ی سه ساله‌ی گریان و سلاح در مقابل مردم بی‌سلاح و…

دیگر گریه‌تان نخواهد گرفت.

پارچه‌ی سبز به دستم می‌بندم

اگر بخواهم خلاصه بگویم چرا به میرحسین موسوی رأی خواهم داد: [از آن‌جا که در جامعه‌ی مجازی رقابت بین کروبی و موسوی است دلایل من بیش‌تر در ترجیح موسوی به کروبی است. و البته کسی که بعد از این چهارسال هنوز طرفدار احمدی‌نژاد است با این دلایل هم نظرش عوض نخواهد شد.]

1) اخلاق: مهم‌ترین چیزی که سیاست ایران در این سال‌ها گم کرده است اخلاق است؛ که فراتر از قانون است. نه فقط این روزها که از احمدی‌نژاد دروغ می‌شنویم، خیلی وقت‌ها رعایت کردن قانون هم با بی‌اخلاقی همراه است. بریدن قسمتی از نوشته‌ی کسی که برداشت متفاوتی از آن شود، گذاشتن عکس کسی در بنر تبلیغاتی بدون اجازه‌ی او، جدا کردن و تحریف کردن تاریخ برای مقصودی خاص، بازی کردن با کلمات و خود را چیز دیگری نشان دادن و هم‌رنگ هر عقیده و آدمی –حتی عقیده‌ها و آدم‌های متناقض- شدن برای جلب حمایتْ بی‌اخلاقی است. من فکر می‌کنم توده‌ی مردم، برخلاف سیاست‌مردان و به اصطلاح نخبگان جامعه، اخلاق را خیلی مهم می‌دانند و در تشخیص‌اش هم اکثراً خطا نمی‌کنند. برای من آدمی که با عقایدش مخالف‌ام ولی بااخلاق است بر آدمی که خود را هم‌رنگ عقاید من نشان می‌دهد و بی‌اخلاقی می‌کند ارجح است.

این‌که جمیله کدیور بپرسد که شما به حجاب اجباری اعتقاد دارید یا نه و کروبی جواب بدهد که به‌هر‌حال با خشونت‌های اخیر مخالف هستم و بعد بپرسد با چندهمسری مخالف هستید یا نه و کروبی مِن‌و‌مِن کند و تصویر کات بخورد و کروبی بگوید به‌هرحال این پدیده در کشور ما باعث نابسمانی‌هایی شده است، بی‌اخلاقی است. چرا که این شائبه را ایجاد می‌کند که کروبی مخالف حجاب اجباری و چندهسری است؛ در حالی که چنین نیست. و این کار را برای کسانی که واقعاً برای برداشتن حجاب اجباری و چندهمسری تلاش می‌کنند سخت‌تر می‌کند. من موسوی را ترجیح می‌دهم؛ چرا که می‌گوید فعالان حقوق زن، هرچند که با برخی از حرف‌هایشان مخالف‌ام، باید آزادانه حرف‌هایشان را بزنند و با جامعه وارد گفت‌وگو شوند و به آن‌ها امنیتی و پلیسی نگاه نشود.

2) خصوصی‌سازی و کوچک شدن دولت: این‌‌ها کلماتی است که این روزها خیلی دست‌مایه‌ی تبلیغات انتخاباتی قرار گرفته است و البته بدون توجه به معنا و اقتضائات‌اش مورد استفاده قرار می‌گیرد. مردم باید این را درک کنند که رشد و توسعه و پیش‌رفت کشور با دولت قدرت‌مند انجام نمی‌گیرد. توسعه‌ی کشور به چندده‌ هزار مهندس و چند هزار جامعه‌شناس و فیلسوف و نویسنده و کارگردان و چندصد هزار تکنیسین و کارگر ماهر نیاز دارد که در هیچ دولتی جا نمی‌شوند. وظیفه‌ی دولت سد راه نشدن و مهیا کردن شرایط است، نه چیز بیش‌تری. ما عادت کرده‌ایم بنشینیم و مدام غر بزنیم که فلانی هم آمد و رفت و وضع ما همین است. در صورتی که بهتر کردن شرایط زندگی وظیفه‌ی ما است، نه دولت‌ها. یکی از تفاوت‌های رئیس‌جمهور با پادشاه همین است. ما عادت کرده‌ایم که چهارسال یک‌بار وعده‌های نامزدها را گوش کنیم و به بهترین‌اش رأی بدهیم و بعد از پایان کارشان غر بزنیم که به آن‌ها عمل نکرد. گویا خودمان این وسط هیچ‌کاره‌ایم. تنها کارمان منتظر یک قهرمان نشستن است که بیاید و ما را از این وضع نجات دهد.

ماهی هفتاد هزار تومان برای چهل و پنج میلیون نفر می‌شود چیزی در حدود چهل هزار میلیارد تومان در سال افزایش پرداخت دولت. این را اگر کنار حقوق‌هایی که دولت موظف به پرداخت آن‌هاست و مثلاً حق بیمه‌ی تحصیلی که حجم زیادی از آن پرداختی دولت است بگذاریم رقم بالایی می‌شود. مسلماً دولتی که باید این همه پول پرداخت کند نمی‌تواند کوچک شود. مجبور است روز به روز بزرگ شود؛ چه در قالب شرکت سهامی نفت یا شرکت‌های دیگر. این با خصوصی‌سازی منافات دارد. مگر این‌که بخواهیم اصل 44 را هم به عنوان یک عبارت دکوری در برنامه‌هایمان اضافه کنیم. نگاه به گذشته‌ی کرباسچی هم این را اثبات می‌کند. با آمدن کرباسچی حجم شهرداری چند برابر شد: فرهنگ‌سرا و روزنامه و مجله و کتاب و خانه‌ی فلان و بهمان. و کسانی که این روزها در تهران کار خصوصی می‌کنند اذعان دارند که این حجم بالای شهرداری بلای کارهای فرهنگی-شهری خصوصی شده است.

کار (چه صنعتی و چه فرهنگی) دولتی همیشه با رانت و فساد همراه است؛ و سلیقه‌ای است. زیرا مدیران سودی از نتیجه‌ی کار نمی‌برند و پیش‌رفت یا عدم آن تأثیری در حقوق آن‌ها ندارد. برای همین دلیلی ندارند که خویشاوند بدون تخصص‌شان را به غریبه‌ی متخصص ترجیح ندهند، یا در قراردادهای خارجی سراغ پورسانت بیش‌تر، و نه شرایط مناسب‌تر بروند.

من دولتی نمی‌خواهم که وارد تمام اجزای ریز کشوری شود و همه را به بهترین نحو تغییر بدهد و مدیریت کند. دولت کریمه و بخشنده نمی‌خواهم. دولتی می‌خواهم که بِکِشد بیرون و بگذارد مهندسان و متفکران و هنرمندان غیردولتی کشور را بسازند. برای همین است که شعار «دولتِ فرهنگی، فرهنگِ غیردولتی» موسوی این‌چنین اهالی فرهنگ و هنر را خوش آمده است و در این قشر حمایت نزدیک صددرصدی از موسوی را می‌بینیم. چرا که فرهنگ دولتی مهم‌ترین مانع آزادی بیان است. پول دولت طبعاً در جهت سلیقه‌ی مدیران خرج می‌شود و ده‌نمکی می‌شود بهترین فیلم‌ساز و مهرجویی به دلایل مالی (و نه حتی سانسور) نمی‌تواند فیلم بسازد. در صنعت هم اوضاع همین‌طور است.

3) شجاعت و استفاده از پشتوانه‌ی مردمی: از آن‌جا که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران ناموزون و به‌هم‌ریخته است، شفاف بودن و شجاع بودن رئیس‌جمهور و استفاده از پشتوانه‌ی رأی مردمی برای او بسیار مهم است. نداشتن این صراحت مهم‌ترین انتقاد من به خاتمی است. من برخلاف نظر رایج این را در کروبی هم نمی‌بینم. می‌گویند کروبی صریح‌الهجه است. حق را داد می‌زند و نمی‌ترسد. برای مثال هم نطق‌های آتشین او در مجلس در حمایت از زندانی‌ها را می‌آورند. ولی نمی‌دانم به علت پرونده‌ی مالی غیرشفاف کروبی و ماجرای شهرام جزایری است یا چیز دیگری؛ به نظر می‌رسد که کروبی همیشه در جاهای حساس و تعیین کننده این صراحت لهجه را از دست می‌دهد. مثلاً وقتی روزنامه‌ی اعتماد ملی صفحه‌ی اولش را به کل به انتقاد از صداوسیما اختصاص می‌دهد و علاوه بر نامه‌ی او و موسوی، نهادهای غیرمردمی مثل سازمان بازرسی و تشخیص مصلحت هم از صداوسیما انتقاد می‌کنند، لابد فردای آن صلاح است که اوضاع آرام شود. برای همین هم خبرنگار 20:30 به طور اتفاقی سراغ کروبی می‌رود و او هم از صداوسیما تشکر می‌کند و اذعان می‌کند که عادلانه کار می‌کنند و روزنامه‌ی او تندروی کرده است. این رفتارهای دوگانه و ضدونقیض و داد زدن در جای کم‌اثر و عوض کردن حرف در جاهای تأثیرگذار چیزی است که برخلاف ظاهرش باعث بازتولید استبداد در تقسیم قدرت می‌شود. این رفتار متناقض را در ریاست مجلس کروبی هم دیده‌ایم.

کروبی معتقد است که با قدرت چانه‌زنی می‌کند و با ریش گرو گذاشتن و معامله کردن با قدرت مثلاً زندانی آزاد می‌کند. این کار خوب است، اما در کسوت یک ریش‌سفید، نه رئیس‌جمهور. چرا که معامله کردن همواره با دادن چیزی همراه است. کروبی هم همیشه چیزهای مهم‌تری را داده است و چیزهای کوچک‌تری گرفته است: آزادی یک نماینده‌ی مجلس در مقابل قانون مطبوعات که مسبب زندانی شدن چندده نفر بوده است.

من صراحت لهجه‌ی موسوی را ترجیح می‌دهم. وقتی خامنه‌ای در کردستان گفت نامزدها سیاه‌نمایی نکنند، موسوی فردای آن روز در جمع پرشور مردم و البته بدون داد زدن گفت سیاه‌نمایی سیاه نشان دادن چیزی است که سیاه نیست. ما سیاه بودن چیزی را نشان می‌دهیم که سیاه است. این یعنی مقابله‌ی قدرت با قدرت. کاری که تنها رئیس‌جمهور با پشتوانه‌ی رأی مردم قادر به انجام آن است.

4) شفاف بودن: موسوی گفته است به‌جز اسرار نظامی دولت هیچ‌گونه رازی نخواهد داشت و همه چیز را به مردم خواهد گفت. این شفاف بودن مهم‌ترین قدرت دولت در مقابله با استبداد و تقسیم قدرت غیردموکراتیک ایران خواهد بود. این شعار شجاعانه و بسیار کارآمد را تنها در برنامه‌های موسوی دیده‌ام.

5)  برنامه‌ها و حامیان: می‌گویند کروبی کار حزبی می‌کند؛ اما هیچ‌کدام از حامیان او عضو حزب اعتماد ملی نیستند. حزب او در این چهار سال یک نخبه هم جذب یا تولید نکرده است. کرباسچی مدام از تیم پرتعداد و برنامه حرف می‌زند. کروبی در برنامه‌ی گفت‌وگوی شبکه‌ی دو حتی نمی‌توانست عناوین این برنامه‌ها را بگوید. کروبی یک تیم بسیار ناهم‌خوان دارد که تمام‌شان را در فیلم مستندش نام برد: کرباسچی و عبدی و باقی و سروش و قوچانی! و مهاجرانی و همسرش و همین. برنامه‌های مفصل اعلام شده توسط این تیم هم تکه‌تکه و ناهم‌خوان است. هر قسمت را کسی نوشته و در ازای گرفتن امتیازی به تیم اضافه شده است. اجرای این برنامه غیرممکن است؛ نه به خاطر ردصلاحیت و دخالت رهبری، به خاطر وجود تناقض در برنامه. کروبی در همان برنامه می‌گفت باید مثل نروژ پول نفت و گاز را در کارهای زیربنایی خرج کنیم که باعث افزایش نقدینگی و تورم و فساد نشود و پنج دقیقه بعد از طرح ماهی هفتاد هزار تومان برای چهل و پنج میلیون نفر ایرانی گفت.

در مقابل، موسوی یک تیم یک‌دست دارد که برنامه‌ریزی می‌کنند (وزرای اقتصادی دولت خاتمی، دکتر بهشتی و تیم فرهنگی خاتمی بدون مهاجرانی (مثل مسجدجامعی)، زهرا رهنورد و برخی از متخصصان هم‌سو با آن‌ها) و در کنار این تیم یک‌دست حامیانی دارد که طیف آن‌ها از عزت‌الله سحابی تا عماد افروغ گسترده است. وجود تیم یک‌دست عملی بودن برنامه را میسر می‌کند و وجود حامیان گسترده از تک‌قطبی شدن دولت در آینده جلوگیری می‌کند.

علاوه بر این تأکید مدام موسوی بر این که اولین کار او در دولت بازگشایی سازمان مدیریت و شورای پول و اعتبار است و این‌که هیچ‌کدام از کاندیداهای دیگر چنین تأکیدی ندارند حائز اهمیت است.

6) سپاه: در این چهار سال به لطف مصوبه‌ی مجلس هفتم که به دولت اجازه داد پروژه‌های عمرانی خود را بدون مناقصه به سپاه (بسیج) بسپارد، سپاه وضع مالی بسیار خوبی پیدا کرده است. الآن سپاه یک گروه مسلح و بی‌نهایت پول‌دار و کاملاً ایدئولوژیک است. مسلماً هر دولتی برای خصوصی‌سازی و حتی کارهای فرهنگی و مدنی با سپاه درگیر خواهد شد. موسوی این حُسن را دارد که مورد حمایت تعداد زیادی از فرماندهان سابق سپاه (که اکثراً فرماندهان زمان جنگ هستند) قرار دارد. استفاده از این نفوذ می‌تواند به او برای مقابله با این جریان تمامیت‌خواه کمک شایانی بکند.

7) موج سبز: از موسوی انتقاد می‌شود که طرفداران‌اش دست‌بند سبز می‌بندند و بدون تفکر و با شور و احساس جلو می‌روند. اولاً نگاه به اسامی بیش از پنجاه استاد و تئوریسن جامعه‌شناسی و بیش از هفتاد استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل که از موسوی حمایت کرده‌اند، هیچ چیزی را که نشان ندهد، بیان‌گر این نکته است که این شور و احساس بدون منطق نیست. ثانیاً من با ابراهیم نبوی موافقم که انتخابات را با منطق و استدلال و برنامه شروع می‌کنند، ولی این شور و احساس است که انتخابات را پیش می‌برد.

8 ) اصلاح‌طلبِ اصول‌گرا: من با ناصر فکوهی هم‌عقیده‌ام دوران دسته‌بندی سیاسی بر اساس واژه‌های اصلاح‌طلب و اصول‌گرا به پایان رسیده است. رأی پایین معین در دور قبل، که انصافاً از کروبی اصلاح‌طلب‌تر بود و تمام اصلاح‌طلبان حتی نهضت آزادی از او حمایت کردند؛ و کسانی که در دور اول به معین رأی دادند و در دور دوم به احمدی‌نژاد، نشان می‌دهد که دغدغه‌ی اصلی مردم اصول‌گرا یا اصلاح‌طلب بودن نیست و این دسته‌بندی فقط بین سیاسیون و روشن‌فکران کارکرد دارد. جامعه‌ی سیاسی کشور نیاز به تعریف‌های جدید و دسته‌بندی‌های مجدد دارد. به نظر من موسوی بهترین گزینه برای این کار است. بیانیه‌ی حقوق شهروندی و هم‌چنین لیست تعهدات او نسبت به زنان عقاید فرهنگی او را نشان می‌دهد که با اصلاح‌طلبان دهه‌ی قبل هم‌سان است؛ علاوه بر این او دید متفاوتی به عامه‌ی مردم و توزیع قدرت دارد. تنها در این صورت است که دسته‌ای ایجاد می‌شود که هم در توده‌ی مردم هوادار دارد و هم با دغدغه‌های فرهنگی اصلاح‌طلبان سازگار است. به نظر من این دسته‌بندی جدید به راه افتاده است و فقط نیاز به نام جدید دارد.

9)  احتمال رأی آوردن: ابطحی نوشته است این استدلال که چون موسوی رأی بیش‌تری دارد به او باید رأی داد احمقانه است و من هم با او موافقم. ولی یک نکته وجود دارد و آن هم درس گرفتن از انتخابات دور قبل است. کروبی نمی‌تواند در دور اول کار را تمام کند. و در صورتی که کروبی و احمدی‌نژاد به دور دوم بروند احتمال رأی آوردن احمدی‌نژاد بیش‌تر است. چرا که برخی از حامیان موسوی اصول‌گرا و مذهبی هستند و مخصوصاً با تأکید کروبی روی سروش احتمال این‌که آن‌ها در دور دوم به احمدی‌نژاد رأی بدهند بیش‌تر است. اوضاع برای حامیان رضایی هم همین‌طور است. البته من در چنان وضعی بدون شک به کروبی رأی خواهم داد. بررسی علمی‌تر این قضیه را می‌توانید در این‌جا یا این‌جا بخوانید.

10) سید محمد خاتمی: بدون شک خاتمی مهم‌ترین نقش را در حرکت به سوی جامعه‌ی مدنی در ایران دارد. از او درباره‌ی قتل‌های زنجیره‌ای انتقاد می‌کنند. در حالی که رو کردن و جلوگیری از ادامه‌ی این کار مهم‌ترین دستاورد خاتمی است. دستاوردی که باعث شد مثلاً گنجی و باقی و عبدی به‌جای کشته شدن به زندان بروند. احمقانه است که فکر کنیم رئیس‌جمهوری می‌تواند جلوی زندانی شدن دگراندیشان را بگیرد. مراجعه به تاریخ نشان می‌دهد که زندانی شدن و بسته شدن روزنامه و اخراج شدن لازمه‌ی حرکت به سمت جامعه‌ی مدنی است. بدون این هزینه‌ها نمی‌توان مدرن شد. من به هدف و شیوه‌ی خاتمی اعتقاد دارم و راه او برای اصلاح کشور را مناسب‌ترین راه می‌دانم و سعی می‌کنم همراهی‌اش کنم.

Older entries »