نصرا… سکرتر

این‌جایم، بر تلی از خاکستر

بچه‌بازی: مقدمه

نوشتن درباره‌ی این موضوع واکنش‌های متفاوتی داشت: که خواندن‌اش برای بچه‌ها مناسب نیست. که حرمت‌ها شکسته می‌شود و مردم بد برداشت می‌کنند و پیشنهاد شد که نظرها بسته شود و غیره. و البته من کار خودم را ادامه می‌دهم.

من می‌خواهم موشکافانه توضیح بدهم که وقتی معلمی دست گردن دانش‌آموز می‌اندازد و برای‌اش حرف می‌زند یا نمی‌زند دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد. تمام سعی‌ام را می‌کنم که این رابطه‌ی تقریباً پیچیده را به چالش بکشم و زوایای پنهان‌اش را آشکار کنم. اصلاً فکر نمی‌کنم خواندن این‌ها برای بچه‌هایی که اکثراً درگیر این رابطه هستند بد باشد. ما انسان‌های ریاکاری هستیم. ما صبح تا عصر و گاهی عصر تا شب و حتی گاهی شب تا صبح مشغول کاری هستیم و بعد دوست نداریم درباره‌اش صحبت شود. چیزهایی به عنوان ادب و حیا و حرمت‌ها را ساخته‌ایم برای جلوگیری از به گفت‌وگو کشیده شدن کارهای‌مان. شاید احساس می‌کنیم وقتی درباره‌ی کارهای‌مان صحبت نشود بد نیستند.

جالب است که یک بچه را که در این رابطه به عنوان یک طرفِ درگیر (اگر نخواهیم بگوییم طرفِ مغلوب) است از دانستن چون و چرای این رابطه منع کنیم. [و کماکان رابطه را ادامه دهیم.]  من نافی ادب نیستم. و در این نوشتار هم تمام سعی‌ام را می‌کنم که بی‌ادبی نکنم. [هرچند گاهی اوقات خیلی سخت است!] ولی فکر می‌کنم نوشتن و تحلیل این رابطه بی‌ادبی نیست. ادب بیشتر به کنترل اعمال انسان ربط دارد تا نوشتن درباره‌ی آن‌ها.

اما چرا می‌نویسم؟ من، هم به عنوان دانش‌آموز و هم به عنوان معلم، در دو طرف این رابطه درگیر بوده‌ام. و حس می‌کنم که این رابطه آن‌طور که باید تحلیل نشده است. در این رابطه‌ی پیچیده بدن‌ها و ذهن‌ها درگیر هستند. مطمئناً تحلیل این رابطه بدون در نظر گرفتن بدن‌ها یا ذهن‌ها تحلیل کاملی نخواهد بود و همه‌ی سعی من همین است که بتوانم بدن‌ها و ذهن‌ها و رابطه‌ی بین آن‌ها را با دقت بیشتری نگاه کنم. من فکر می‌کنم، و سعی می‌کنم روشن کنم، که بچه‌ها در این رابطه به شدت آسیب می‌بینند. و البته منظورم از آسیب بیشتر مطابق با چیزی است که فیلسوفان اگزیستانسیالیست، مثل سارتر، هیدگر، دواین هوبنر و غیره تعریف می‌کنند؛ نه عقده‌های جنسیتی آن‌طور که فروید می‌گوید.

در این پرسشِ مجدد از بچه‌بازی از آرا و بیشتر از آن از نحوه‌ی نگاه کردن کسانی مثل فوکو و نیچه و هم‌چنین از مشورت مستقیم و غیرمستقیم روان‌پزشکان و مشاوران امور مربوط به نوجوانان و معلمان پرسابقه و لیست بلندبالای خاطرات و شنیده‌های‌ام استفاده می‌کنم و البته تمام سعی‌ام را می‌کنم که خاطرات را به شکلی روایت کنم که کسی از لابه‌لای خاطرات شناخته نشود. به علت این شکلِ روایت از خاطره‌ها و چیزهای دیگر دوست دارم اگر کسی وارد بحث می‌شود به جای مناقشه در مثال‌ها به اصل مطلب توجه کند. شاید شما فکر کنید که خاطره‌ای را جعل یا تحریف کرده‌ام و البته من هیچ مدرک مستندی از این خاطره‌ها ندارم. البته اگر حافظه‌ام دچار مشکل نشده باشد یا راویان دستِ اول درباره‌ی خودشان دروغ نگفته باشند تمام‌شان حقیقت دارند.

موضوع دیگری که دوست دارم درباره‌اش بنویسم این پرسش است: آیا یک یا چند هژمونی یا باور نسبتاً همه‌گیر یا اخلاق مشترک بین فارغ‌التحصیلان مدرسه‌ی علامه‌حلی – مدرسه‌ای که منبع اصلی من برای نوشتن است – و کلی‌تر از آن در بچه‌هایی که با شیوه‌ای تقریباً یک‌سان با این مدرسه در مدرسه‌های غیرانتفاعی دیگر آموزش می‌بینند وجود دارد یا نه؟ و این‌که فکر می‌کنم گفتمان‌های زیادی در مدرسه‌ها [مدرسه‌هایی که ذکر شد] درباره‌ی این شکل از سکسوالیته وجود دارد که به شکلی هدف‌مند اصل ماجرا را پنهان می‌کند و به بازتولید آن در نسل‌های بعدی می‌انجامد.

و از همه‌ی کسانی که این‌جا را می‌خوانند صمیمانه درخواست دارم با شرکت در این بحث به روشن‌تر شدن موضوع کمک کنند.

32 دیدگاه »

  نوید wrote @

شما هیچ وقت پاسخ به نظرات من نمی دید. این به نوبه خود باعث ناراحتی من می شه. اما برای اینکه نثرتون شیوا و جذاب ه من معمولا نظر می دم. اما در مورد این موضوع

  نوید wrote @

اول اجازه بدید یک ایراد به نوشتتون بگیرم و اونم اینکه واژه ها رو دقیق تعریف کنید. یعنی حداقل چند تا چیزو.
1. من با خوندن مطلب قبلی احساس کردم شما سکشوالیته رو بد نمی دونید و موجب تولید و سازندگی. اگه می شه فرق این سکشوالیته که در حلی هست و من تایید می کنم که هست به عنوان کسی که بوده اونجا و سکشوالیته (بچه بازی) یونانیان باستان رو روشن کنید.
2.آسیب از نظز فروی رو کمی می دونم اما در مورد آسیب های اگزیستانسیالیستی اطلاعی ندارم. بهتره هر دو رو روشن کنید.
3.منظورتون از باور چیست و چه چیز خاصی از باور های افراد رو مد نظر دارید ؟ من لزوما بین هر دو آدم و فارق التحصیل حلی که بدون ترتیب و هدف انتخاب شده باشند (رندم) نمی یتونم این باورهای مشترک رو ببینم.

  نوید wrote @

اما اگر منظورتون از باور این باشه که بشه چند شاخصه ذهنی برای این افراد پیدا کرد (این شاخصه ها لزوما به مدرسه و تربیت برنمی گرده) می تونم بگم فکر بازتر خلاق تر و در نتیجه اندیشه ی آزاد تر. گرچه باز هم آدم های دگم هستند تو این سیستم ولی قطعا حرف زدن با یه فارق التحصیل حلی(مخصوصا در مورد تابوها) به نظرم راحت تره. معمولا حلی ها نرمش بیشتری دارند.
اما آیا این رابطه صرفا از معلم های نسل قبل به پایین منتقل شده ؟ و بین هم نسل ها به خودی خود و به صورت خودجوش موجود نیست ؟
و اینکه آیا این رابطه ها واقعا نقش سقراطی انتقال مفاهیم رو بازی می کنند؟ یعنی این پدیده ناخودآگاه باعث حضور آدم هایی در مدرسه می شه. این آدم ها گل سرسبد نسل های پیش نیستند و در واقع لزوما نماینده همه ی چیزهای خوب نسل های قبل و در نتیجه از بار مثبت در هر نسل کم شده و به بار جنسی اضافه می شود.

  فرانکو wrote @

در صدق گفتار شما شکی نیست.
دوستانی که الان درگیر این موضوع هستند,همون کسانی اند که میگن,حرمت‌ها شکسته می‌شود و مردم بد برداشت می‌کنند.
دوستان اگه یه مدت از این کار دور باشن,میتونن راحت تر و با صداقت بیشتر,در موردش حرف بزنن.

  مسخ wrote @

من در حال کیف کردنم و هیجان زده شده ام!!! اما این یک پست نبود. یک مقدمه بود. خب بقیه اش؟! دیگه وای نستا اینجا 30 فش کامنت بخوره. اول یه چیزی بگو بعد بشین کامنت بخون!

  باگ مورن ب. ب. wrote @

بله، بله. پس من دهن گشادم رو می بندم و میرم به کار خودم می رسم. ولی فکر کنم معنی واژه ها و تعریف ها تو این پست خیلی عوض شدن. احتمالا به خاطر بحث های قبلی. فکر می کنم این عوض شدن تاثیر منفی رو کار بذاره. به خصوص وقتی (به نظر من) بی دلیل داری تاکید می کنی که ذهن و بدن رو تفکیک نمی کنی، چون اینا در اصل ارتباطی با هم ندارن ولی در جریان پروسه بچه بازی می تونن با هم ممزوج شن. اگه سعی کنی این دو تا کیس رو با هم قاطی کنی احتمالا یک سری آدم ها که فقط درگیر یه نوعش (به ویژه ذهنی) هستند خودشون رو از بحث جدا می کنن.

  MM wrote @

از اونجایی که این بحث جدیه و من اصلاً دوست ندارم به شوخی گرفته بشه، تنها در همین مورد خاص، کامنت هایی که بدون نام باشند رو پاک می کنم.

ببینید عزیزانی که دارید اینجا با نام مستعار فحش، دری وری و چیزهای دیگه می نویسید! اگه جرأت ندارید که با اسم واقعی اینجا حرفتون رو بزنید لطفاً ساکت بمونید.

در ضمن دوستان تصدیق خواهند کرد که من در زمینه فحش دادن هیچ وقت کم نمیارم. ولی از اونجایی که این مورد خاص، اصلاً دوست ندارم که وارد شوخی و هزل و غیره بشم لطفاً با نام حقیقی حرف بزنید. اگر هم جرأت ندارید، یا فکر می کنید برایتان افت دارد، یا خجالت می کشید، یا فکر می کنید که به موقعیت معلمی یا دانش آموزیتان لطمه می خورد لطفاً نظرتان را برای خودتان نگه دارید.

متشکر

  MM wrote @

منظورم جناب باگ مورن یا مسخ یا فرانکو نیست البته! چون میشناسمشون و با کلیک کردن روی اسمشون هم وبلاگشون مشخصه! منظورم همون کامنت هایی هست که پاک شده.

  MM wrote @

به نوید:
فارغ التحصیل، سکسوالیته (سکسوالیته (sexulite) کلمه فرانسویه! اون که ش داره (Sexuality) سکشوالیتی یا سکشوالیدی هست که انگلیسیه!)
درباره آسیب و باور مشترک هم توضیح میدم. توی این مقدمه من می خواستم بگم که میخوام چه کار کنم. هنوز حرفم رو نزدم. مطمئناً همه چیز رو تعریف می کنم.

به باگ مورن:
ربطی به بحثهای قبلی نداره. اتفاقاً من فکر می کنم که وقتی این دوتا را جدا در نظر بگیریم نمی تونیم دقیقاً تحلیلشون کنیم. اوج ماجرا توی تأثیر متقابل ذهن ها و بدن ها اتفاق می افته. من میخوام نشون بدم که خیلی وقتها که خیال می کنیم بدن ها هیچ نقشی ندارند، در واقع دارند.

  باگ مورن ب. ب. wrote @

از ما گفتن بود!

  نوید wrote @

ِخوب وقتی یک کلمه خارجی وارد زبان می شه بهتره تلفظ اش درست باشه. من طبق عادت به انگلیسی ش نوشتم. گرچه حرف شما کاملا درسته.

  hh wrote @

يادم مياد وقتي بچه بودم يه تريپ هايي مثل كثيف بودن و خاكي بازي بين بعضي معلما بود. يه بار بابام به يكي از اين معلما گفته بود كه اين كارها غلطه. اونم برگشته بود گفته بود اينا لازمه واسه مرد شدن! بابام نزديك بود بزنه يارو رو. يادمه كه ميگفت اون معلم بيست و چند ساله كه هنوز آب دماغشو نميتونه بالا بكشه چطور به خودش اجازه ميده كه واسه بچه هاي مردم مرام و مكتب وضع كنه. اما متاسفانه اينطوريه. معلمهاي جووني مثل ما كه هنوز هر رو از بر تشخيص نميديم وقتي ميريم وسط يك مشت بچه خام ميشيم تئوريسين و وضع كننده مرام و مكتب. هر كدوم ما يه مشت مزخرفاتي كه خودمون از بقالي هاي مختلف شنيديم و نفهميديم چيه رو با يه تريپ مرشدانه به خورد بچه هاي مردم ميديم. يه اصطلاح بي ادبي كه واسه اين كار ميگن اينه كه مغز بچه ها رو ميگايند! مثل اينكه من وقتي ماشينم رو به تير چراغ برق ميكوبم ممكنه بگم زدم ماشينو گاييدم! اما هيچ احمقي از اين جمله اين برداشت رو نميكنه كه من ارتباط جنسي با ماشينم برقرار كردم. من نميدونم اين بحث ارتباط غير اخلاقي چه مسخره بازي ايه. فكر كنم همه مطمئن باشن كه وجود چنين چيزي خيلي مسخرس. اگر واقعا مسئله اينه كه كسي موردي اينچنيني سراغ داره راه سادش اينه كه يه زنگ بزنين به ستاد نميدونم چي چي تا دودمان فرد مشكل دار رو به باد بدن. ديگه بحث و منطق و فلسفه نميخواد.

  hh wrote @

اما مسئله دوم هم مسئله كم اهميتي نيست. فكر كنم همه ما چه به عنوان معلم و چه به عنوان دانش آموز ديديم كه يه سري معلما و يه سري دانش آموزا يه تريپ هاي مرشد و مريدي دارند. معلمهايي كه تريپ معرفت گفتن واسه بچه ها دارن. يا اونايي كه مرام و مسلك واسه خودشون رواج ميدن. اينها تاثير زيادي رو بچه ها ميزارن. من كه خودم رو آدم بسيار قوي اي ميدونم كلي از خصوصياتم رو تحت تاثير معلماي سابقم ميدونم. بچه ها خيلي زود تاثير ميپديرن. گاهي ارتباط هاي خيلي عاطفي هم برقرار ميشه كه باعث ميشه اين تاثير شديد تر و كوركورانه تر باشه. اگه تو همين نوشته هاي اينترنتي بگرديم كلي شاهد هست براي ماجراي تاثير عميق گرفتن دانش آموز از معلم. اين تاثير هاي گاهي سالهاي سال از زندگي يه آدم رو تغيير ميده. فكر كنم همه ما مثلهاي زيادي از اين موضوع بتونيم تو ذهن بياريم. مسئله اينه كه اين معلمها چه قدر صلاحيت اين كار رو دارن. معلمهايي مسه من كه خيليامون تو ساده ترين مسائل فكريمون مشكل داريم. اما وقتي ميرويم وسط بچه ها احساس ميكنيم منشاء جاري شدن تمام معارف هستيم. نميگم اينكه معلم رو دانش آموز تاثيري داشته باشه كلا بده. قطعا تاثير هاي مثبتي هم وجود داره. اما اين كار، كار دقيق و حساسيه. نبايد با آن اينقدر گستاخانه برخورد كرد. وقتي بعضي معلم ها رو نيگا ميكني ميبيني با يك موضع پيامبرانه اي هر مزخرفي كه به ذهنشان ميرسه رو به خورد بچه ها ميدن. گاهي وقتا بعضي ها رو ميبينم كه اين تاثير ها زندگيشونو آنقدر عوض كرده كه با خودم ميگم شايد اگه يه كار خلاف اخلاق با اونا ميشد تاثير منفيش كمتر بود. معلم ها خوششون مياد كه دانش آموز ها با دهن هاي باز جلشون بشينن و هر چي رو كه اونا ميگن مثل يك حقيقت مقدس عميقا باور كنن. اما بايد بدانند كه حق ندارند بابت اين خوشايندشان زندگي آدم ها را تباه كنند. حق ندارند وقتي خودشان هنوز بسيار پياده اند هر مزخرفي كه به ذهنشان رسيده را به بچه ها بخورونن. بچه هايي كه با سادگي و علاقه حرفها و رفتارهاي آنها را به عنوان حقيقتي درست ميپذيرند.

  hh wrote @

ميتوان حتي از اصول ساده اي براي اين موضوع شروع كرد. مثل اينكه بچه ها نبايد موضع كاملا مفعولانه پذيرش بي چون چرا داشته باشند. بايد شخصيت و اعتماد به نفس را در آنها زنده كرد و آنها را ترقيب كرد كه راجع به مسائل فكر كنند. نه اينكه معلم ها دوست داشته باشند بچه ها هر چي آنها ميگويند را كوركورانه و بي چون و چرا بپذيرند و مقدس بشمارند. دوستان من زياد اين جمله را از من شنيده اند كه به جاي اينكه عقايد نفهميده را به بچه ها بخورانيد آنها را ترغيت به جستجوي حقيقت كنيد. اين تنها يك مثال است. اصول و قواعد زيادي در مسائل مختلف وجود دارد براي اينكه از تاثيرات نادرست جلوگيري شود. اما متاسفانه از دوستان خود من بسياري وقتي اين مسائل را بهشان ميگويي هيچ توجهي نميكنند. با همان تريپ خودشان با ژست پيامبر گونه حال ميكنند و حاضر نيستند به اين حرفها توجه كنند. در صورتي كه خصارت تاثير نادرست بر زندگي يك انسان شايد با هيچ خصارت ديگري قابل قياس نباشد. آنها شايد متذكر نيستند كه اين تفريح معلمي چگونه ممكن است انسانها را تباه كند. در فضاي براق معلمي شايد سخت بشود بزرگي اين ظلم را درست درك كرد. به نظر من اين موضوعيست كه جاي مطرح شدن و دقت بيشتر دارد. اين موضوعيست كه بايد نگران آن بود. اين خسارتيست كه جا دارد در محيط هاي آموزشي به آن توجه شود.

  navid wrote @

Sorry for being english ! There is no persian font here !
To hh: I think no one should think he or she has the right to tell someone what is right or what is wrong (Parent and Prophets are included too). But I think sometime this is inevitable sometimes. When I dont think or I dont want to think or I cant think they think instead of me. (This shows when a child cant think or has no idea why a parent can order him what to do and its right.) But I agree with what you say about them(teachers) ruining their(children) mind in some cases and this is not good. But There is something sexual going on. (and by sexual I mean something related to reproductive system). And I dont really know is this having sexual desire good or not. But I know even if its good its not good the way it is now.

  آقا شریف wrote @

منو که می شناسی ام ام.
الان این نوشته و کامنت های بعدش رو خوندم و بیشتر منتظر ادامه مقدمه ات هستم. امیدوارم که زودتر بتونیم اون قراره موردنظر رو بذاریم تا بتونیم با هم حرف بزنیم. از این که دیر اینجا اومدم عذرخواهی. اینترنت نبود و …

  شادافسرده wrote @

من فقط می دونم هر کی هر کاری می کنه باید از این به بعد الگوی مصرفش رو اصلاح کنه…

  hh wrote @

ابعاد ديگري هم هست براي اين رابطه. در اين رابطه حجم عظيمي از احساس ها جريان دارد. احساس ها محرك هاي اصلي فرايند حيات اند. چيز هايي كه چندان منطق پذير و روشن نيستند. اما داستان هاي تاريخ سرشار است از اين نيروي گنگ و نيرومند كه بين دو انسان جاري ميشود. آدم بزرگ ها وقتي سالها در نيرنگ هاي جامعه پيچيده شان ميلولند ديگر ضمخت و ناخالص ميشوند. اما بچه ها آن زمان كه آرام آرام به سن فهم ميرسند مانند جوانه اي شاداب و معصوم هستند كه چشم هايي مشتاق را به روي دنيايي نو باز ميكنند. و اين حاصلخيز ترين زمين هاست براي روييدن احساس هاي مسحور كننده و شيرين. معلم ها نيز در دام اين احساس ها اسير خواهند شد. رابطه اي كه تا تبديل شدن به تعلقي شديد پيش ميرود. معلم ها سعي در انكار و مخفي نگاه داشتن اين تعلق شديد ميكنند. آنها مايل نيستند اين وابستگي و نياز آشكار شود. تعلقي كه به خودي خود پليدي اي در آن نيست. مانند دوست داشتن يك رفيق قديمي. اما تعلق هاي گداخته دردسر ساز خواهند بود. آنقدر نيرومند ميشوند كه رشته ها منطق را پاره ميكنند. معلم ديگر براي انجام مسئوليت معلمي اش به سوي مدرسه نميرود. بلكه تسلط آن نيرو او را به آنجا ميكشد. دچار چيزي ميشود كه ناخواسته ميكشاندش. گاهي روند طبيعي زندگي آنها تغيير ميكند و اين احساس تمام زندگشان را فرا ميگيرد. سپردن شدن به گرداب احساسها هم براي خودشان مضر است هم براي مخاطبانشان. آنچه را پيش مي آورد كه حاصل فكر و منطق نيست. آنچه غير قابل پيش بيني و تعريف است. اين زنجير پيچيده و پنهان ادامه پيدا خواهد كرد تا سرانجام به صورت پيامدهاي بروز كننده در محيط هاي آموزشي قابل رويت شود. شايد خيلي از تلاش ها براي تاثير گذاري فكري يا رفتاري كه در بالا ذكر شد هم از همين بستر احساس ها ميرويند. يعني شروع ماجرا تصميم براي نشر يك فكر يا رفتار نيست. بلكه براي زمينه سازي استمرار آن ارتباط تعلق آور به اين ابزار ها متوسل ميشوند. بنابراين آن فكر يا رفتار چندان انديشه شده نخواهد بود. مشكل اينجاست كه معلميني كه تقريبا همه شان در دام اين احساس مي افتند حاضر نيستند وجود آنرا بپذيرند. آنها اين نيروي احساس كه در بسياري از اعمالشان تاثير گذار است را انكار ميكنند. چه نزد ديگران، چه حتي نزد خودشان. وقتي حاضر نيستند اين نيرو را بشناسند و نه حتي وجودش را قبول كنند نتايج آن بيشتر خارج از كنترل و بي قاعده ميشود. چيزي كه آنها را تحت كنترل دارد ولي حاضر نيستند درباره آن فكر كنند. و البته حاضر نيستند با ديگران در اين باره بحث كنند و هشدار يا تذكري را درباره آن بشنوند. شايد از قدمهاي نخست براي رفع مشكلهايي از جمله تاثيرات نادرست آنست كه آنها وجود اين نيرو كه منشاء بسياري از حوادث است را بپذيرند. بپذيرند كه بسياري از رفتار ها و اعمال آنها نشات گرفته از اين نيرويست. انكار نكنند و نگويند كه ما در دام احساس نيفتاديم و كارهايمان همه حاصل منطق است و كاملا ميدانيم داريم چه كار ميكنيم. اين يكي از چيزهاييست كه من خيلي سعي كرده ام به معلمين دور و ورم وجودش را تذكر دهم.

  hh wrote @

برم، بازم اگه از اين ابعاد يادم اومد، حتما ميام مخ تون رو ميخورم

  شهاب wrote @

“ما انسان‌های ریاکاری هستیم. ما صبح تا عصر و گاهی عصر تا شب و حتی گاهی شب تا صبح مشغول کاری هستیم و بعد دوست نداریم درباره‌اش صحبت شود. چیزهایی به عنوان ادب و حیا و حرمت‌ها را ساخته‌ایم برای جلوگیری از به گفت‌وگو کشیده شدن کارهای‌مان. شاید احساس می‌کنیم وقتی درباره‌ی کارهای‌مان صحبت نشود بد نیستند.”

به نظر من این پاراگراف چرنده….!
یه سری چیزها رو راجع به اش هوار نمی کشن…
هیچ هم معنی اش این نیس که اون چیز بده یا شرم آوره…
اصولا نامحرمان رو به بعضی وادی ها راه نیس…

“جالب است که یک بچه را که در این رابطه به عنوان یک طرفِ درگیر (اگر نخواهیم بگوییم طرفِ مغلوب) است از دانستن چون و چرای این رابطه منع کنیم. [و کماکان رابطه را ادامه دهیم.]”
منظور از این که از چون و چرای رابطه منع اش می کنیم چیه؟
اون “چون و چرا” رو چه جوری می پرسه و چه جوری جواب می دیم ( می دین…)؟
و گیریم هم درست، منع اش می کنیم…
ولی باز هم دال بر پدر سوخگی تنیست این…
یه سری چیزها درجه بندی و منزلت های مختلف دارن…
و منع جوینده از میان بر زدن، اگر لازم نه، واجب است…!
چون نه تنها فهم نمی کنه طرف، ممکنه جا هم بخوره و تاثیر منفی بذاره…

و مثل نوید، خوشحال می شم تعریفی روشن تر داشته باشم از اون اسیب هایی که ازش حرف می زنین…

  شهاب wrote @

جناب حجت هم خیلی متین می فرمایند….
معلم های حلی متاسفانه چیز چندان خاصی نیستن که بچه های ( {بالقوه} به اصطلاح خاص) رو دادن دستشون…

  شهاب wrote @

با عرض معذرت از محضر اساتید و علما البته…

  نوید wrote @

“به نظر من این پاراگراف چرنده….!
یه سری چیزها رو راجع به اش هوار نمی کشن…
هیچ هم معنی اش این نیس که اون چیز بده یا شرم آوره…
اصولا نامحرمان رو به بعضی وادی ها راه نیس…”
این حرف رو اصلا در مورد اون حرفها نمی پذیرم. اگه مسئله شخصی باشه حرف درسته. مثلا من سیگار می کشم و هوار هم نمی کشم و به نظرم شرم آور هم نیست و به هر کی هم نمی گم و محرم ها مثلا حق دارن بگن این کارت بده واسه خودت.
اما اینکه من به تو بگم چرا داری این کار رو می کنی که به یکی دیگه (مخصوصا یک آدم نابالغ) برمی گرده و تو به جای جواب دادن حتی توضیح به اون بچه رو هم منع می کنی کار بدیه.
یه مثال دیگشم مثلا چیزی مثل رابطه جنسی یا تقلید از مرجع یا به چالش کشیدن حقانیت حکومت هاست. زیر نقاب حیا و مصلحت و حرمت به خود و بقیه ذروغ می گیم. یکی که بگه حرف راجع به سکس شرم آوره و در ضمن اونو منع کنه یا بگه مرجعیت بحقه اما پرسش در بارش رو منع کنه معلومه داره چرندیات می بافه به هم.

  shahab wrote @

ببین یه چیزی…
تو تحلیل عقلی فلسفی قضایا می گن لقمه هاتونو کوچیک بردارین…
توی یه لقمه هم از همه چی نذارین…
همه زود می زنن جاده خاکی…
فکر کنم بالا بحث راجع به رابطه جسمی-روحی ملت با دانش آموز جماعت بود بحث…

توضیح رو هم من نمی فهمم منظورتون چیه دقیقا…؟
مضمون توضیح ات چی قراره باشه که حالا اجازه نمی دن…
( از همین منظری که داریم حرف می زنیم البته)

  م.ه.م wrote @

اول این که اگه خاطره من رو بنویسی خیلی نامردی :دی
دوم این که علامه حلی فکر نکنم جمعیت آماری خوبی باشه چون کلا آدم های با هوش جذاب تر هستند :دی
سوم اینکه من نام خود نویسنده رو هیچ جای وبلاگ ندیدم!
موفق باشید
سلام

  نوید wrote @

توی همین مسئله من می گم خیلی ها زیر پوشش این که این مسئله شخصی و به کسی هم ربط نداره و علاوه بر خصوصی بودن اصلا هم جنسی نیست هر کاری می خوام می کنن و خودشون و بقیه رو گول می زنن. این جور رفتار این آدم ها رو دقیقا تو تعریف آقای میرزایی از آدم های ریاکار قرار می ده.

  شهاب wrote @

و یه چیز دیگه دوست فیلسوف من،
مقام “تحلیل عقلی فلسفی”(..! :) ) باریک بینی و مو از ماست کشیدنه…
نه “هر کاری می خوام می کنن و خودشون و بقیه رو گول می زنن. ” و “توضیح به اون بچه رو هم منع می کنی کار بدیه…”(که معلوم نکردی توضیح ات چطور قراره باشه…) و از این قبیل…

و باز مثل همه ی بحث هایی که ربط به فلسفه دارن…،
از پایین تر باید شروع کرد…
مرز بین شخصی بودن و جمعی بودن مسائل رو چی تعیین می کنه؟؟؟

  شهاب wrote @

با جناب میرزایی،
آشفتگی قلم شما هم دست کمی نداره ها…
توی پست اول ، عشق معرفت آموز یونانی مطرح شد و این که حضرات مقامش رو والا دونسته ان…
و این که سازنده است و …
بعد گفتین وضع ایران الآن چنین است و چنان است و…
و این که “در کشور ما رابطه با زن هم وضع بهتری ندارد. غیر از ازدواج [دائم!] تقبیح شده است و ازدواج هم گران است. (هم مالی، هم مسئولیتی و هم معنوی) و در این میان چیزی که ارزان است و نیاز به قدرت ویژه‌ای هم ندارد بچه‌بازی است”
اول این که بچه بازی خیلی ترجمه ی دقیقی از اون مفهوم بالا فکر نمی کنم باشه…
اون بالایی غالبا روحانی و گاها جسمانیه…
ولی آخری برعکس غالبا جسمانی و یحتمل به طبع مسائلی روحانی هم پیش می آد…

اون طوری که بالاتر اومده بود هدف از این نوع عشق(؟) تربیت نسل آینده و انسان پروری بود…، اون وقت چطوری قیمت مسئولیتی معنوی این کمه انقدر نمی تونم بفهمم من…
بعدش هم ، از قرائن بر می آد خیلی تقابلی نداره این عشق با عشق غیر همجنس…
و از دو ریشه ی مختلف اند و الی آخر…
اون وقت چه جوریه که آلترناتیو ازدواج می شه ، باز یه مقدار درکش مشکله…

پس یه توصیه..، افسار قلم تان را یه کم بیشتر در کنترل داشته باشید بهتره…

  MM wrote @

برای شهاب:

من این‌جا قصد بی‌ادبی ندارم. ولی چون خودت سر بی‌ادبی رو باز کردی (چرند و اینا) منم یک درجه بی‌ادب می‌شم.

ببین عزیز من، من توی مقدمه‌ی اول سعی کردم نشون بدم که فقط این‌جا نیست که بچه‌بازی مطرحه. جاهای دیگه‌ای هم درباره‌اش حرف زده شده. همین. کسی نگفته که هر جای دنیا و توی هر زمانی که بچه‌بازی کنن یه جوره. که متأسفانه شما نفهمیدی. البته به جای نصیحت کردن این و اون به فکر کردن، من به شما توصیه می کنم که چند ساعت وقت بذاری و اون رساله رو یه بار بخونی! اون وقت می بینی که یونانی ها اصلاً جسم و ذهن رو جدا نمی کنن.

توی مقدمه‌ی دوم هم می‌خواستم نشون بدم که این چیزی که ما داریم و بهش می‌گیم حیا، خیلی وقتا چیزیه که توسط قدرت‌مند‌ها (دقیقاً مثل حرفی که نوید زد، مثل آخوندها و حاکم‌ها و پادشاه‌‌ها و رهبرها) ساخته شده که کسی نتونه حرفش رو بزنه. ادب بیشتر به این برمیگرده که بچه‌بازی نکنی! نه اینکه به یک سری آدم بگی که این کار بچه‌بازیه. آگاهی حق همه‌ی آدمهاست. قسمت اعظم این درجه‌بندی‌های احمقانه که هر چیزی درجه‌ای داره و بقیه برای فلان موضوع محرم نیستند (جدیداً خودی نیستند) برای احمق‌هایی مثل شما ساخته شده. نه برای من.
در ضمن، من تأکیدی روی قدرت کلام خودم ندارم. ولی فکر نمی‌کنم آشفته نوشته باشم. این چیزهایی که توی کامنت آخر نوشتی بیشتر نشون میده که کلاً نفهمیدی من می‌خواستم چی بگم. حالا شاید من بد توضیح دادم. شاید هم شما خوب نفهمیدی.

  شهاب wrote @

چرند خواندن یه استدلال بی ادبی فکر نمی کنم باشه…
“احمق”خوندن افراد ولی به گمونم نمونه ی بهتریشه…
اون چیزایی که اشاره کردم رو هم فکر نکنم جواب دادین…
گفتم فقط گرچه وقتی رابطه ادامه دار می شه و به درجات پیچیدگی اضافه میشه همه چی با هم قاطی می شه…
ولی این توصیفاتی که از اون نوع عشق می شه ارتباطش رو با “بچه بازی” کم و کم تر می کنه…
و این که نمی شه همین جوری حکم کلی داد روی چیزهایی که حتی تفاوت های وجودی هم کم ندارن…
چه برسه به ماهوی…
نصیحت هم من فکر نمی کنم کردم…
فقط نکاتی رو گفتم که به دقیق تر شدن بحث و نتیجه گیری کمک می کنهر به گمونم…

در مورد رابطه جسم و ذهن هم درسته که شما دارین از منظر فلسفه یونانی نگاه می کنین…
ولی نمونه ای که بررسی می کنین مهمه ذهنیت شون چی باشه که رفتاراشون رو شکل می ده…

اون محرم نا محرم رو هم من درباره ی “بچه بازان” گفتم که یعنی ریاکاری نیس لزوما کارشون…
یه سری چیزا رو بعضی ملت ممکنه درست ندونن اونقدر اوپن رفتار کنن…
این فکر نمی کنم دلیل بر ریاکاری بشه…
لطفا سریع نزنین به جاده خاکی و سیاست و آخوند جماعت
مگه الآن بحث “تولید گران و تاثیرگران” نبود..؟
همون افراد درگیر رابطه…
چی شد یه دفعه طرف دعوا شدن آخوندا و پادشاها…؟
در این که می گین حیا خیلی ازش سوئ استفاده می شه توسط دولتمردان شکی نیس…( و با کمی تساهل این که خیلی هاش توسط خودشون ساخته شده…)
فقط ولی می گم شاخه به شاخه نشین انقدر ،
حکم کلی هم هی ندین راجع به همه چی…

  p wrote @

آقای… نمی دونم اسم شما چیه!
من به طور تصادفی مطالب شما رو دیدم.منم معلمم!
صحبتاتون جالب بود و ذهن منو خیلی درگیر کرد.فکر کنم ذهن بچه ها رو خیلی بیشتر درگیر می کنه.مخصوصن اونهایی رو که با بعضی از معلماشون صمیمی ترن.نمی شه در صحت بعضی از مسائلی که مطرح کردین شک کرد ولی یه چیزی نگرانم کرد که دوس داشتم بهتون بگم. این صحبت ها ممکنه برای بعضی دانش آموزا و حتی معلم ها موجب یه احساس گناه احمقانه بشه که حتی دیگه نتونن رابطه معلمی شاگردی معمولیشون رو داشته باشن.وقتی آدم ها به هر نحوی کنار هم قرار می گیرن ممکنه نسبت به هم دچار احساسات بشن.این خیلی بدیهیه.مخصوصن بچه ها که تو مقطع راهنمای و دبیرستان تغییرات فیزیولوژیک زیادی درشون اتفاق می افته که گاهن درکش نمی کنن. اونوقت اگه مثل شمایی با این نثر جذاب!! این روابط رو به این شکل!! به چالش بکشین ممکنه بچه ها یا به خاطر احساساتشون دچار احساس گناه بشن و یا کلن به معلما اون قد بدبین بشن که نخوان اصلن طرفشون برن.نمی دونم منظورم رو متوجه شدین یا نه.منم معتقدم مسائلی که مطرح کردین باید به طور جدی بررسی بشه چون خودم شخصن شاهد روابطی بودم که خواسته یا ناخواسته تاثیر بدی روی دانش آموز داشته.(مخصوصن در دوران دانش اموزیم)لطف کنید وقتی می نویسید بیشتر به مخاطبان دانش آموز توجه داشته باشین.
دیگه اینکه الان دیگه لازم نیست دست گردن بچه ای بندازی و تو گوشش چیزایی رو زمزمه کنی تا بخوای روش تاثیر داشته باشی همین مطالبی رو هم که توسط شما یا دیگران نوشته می شه،راجع به هر چیزی که ممکنه فقط ذهن خودتونو درگیر کرده باشه، تاثیر خیلی عمیقی رو بچه ها داره. که البته فکر میکنم اگه شما منتقد روابطی که در بالا بهش اشاره کردین باشین باید این قضیه رو هم در نظر بگیرین.
من مشتاق خوندن ادامه بحثتون هستم و ممنون!

  Arya wrote @

نوشتارتون عالیه ولی از اظهارفصل زیادی رنج میبره.
به نظر من بهتره آدم صاف و ساده حرف خودشو بزنه اینقدر اسم نویسنده و مکتب و نقل قول نیاره


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>