یونانیها (در دورهی اوج فلسفه) انسانهای رُک، صریح، بیپروا و صادقی بودند. آنان خیلی راحت و بدون رودربایستی یا ریا سخن میگفتند. یکی از مصداقهای این رُک بودن یونانی را در رسالهی زیبا و ادیبانهی میهمانی افلاطون [مجموعه آثار افلاطون، ترجمهی لطفی، جلد 1] میتوان دید. در این رساله جمعی از دوستان در شبنشینی خود دربارهی اروس، خدای عشق، سخن میگویند. قبل از صحبتهای سقراط (در اواخر میهمانی) که دربارهی حقیقتطلبی و نیازمندی اروس است، مسیر صحبت دربارهی چیزی است که شاید بتوان به آن سکسوالیته گفت.
البته سکسوالیته اصطلاح جدیدی است و این تلقی که دوستان سقراط دربارهی سکسوالیته (آنطوری که ما امروز میفهمیم) گفتوگو میکنند سادهلوحی است. ولی از آنجایی که عشقی که سقراط از آن صحبت میکند با عشقی که قبل از او در میهمانی مطرح میشود متفاوت است این کلمه را برایش جعل کردهام. سقراط در اواخر گفتوگو دربارهی ماجرای اسطورهایِ به دنیا آمدن اروس صحبت میکند و اینکه عشق زادهی الههی نیازمندی و خدای جستوجو در روز تولد الههی زیبایی است و برای همین همیشه نیازمند است و در جستوجوی زیبایی. اما قبل از این صحبتها دربارهی عشقِ دیگری صحبت میشود که شاید بتوان آن را سکسوالیته ترجمه کرد.
دوستان سقراط در ابتدای گفتوگو دربارهی دو نوع عشق (سکسوالیته) صحبت میکنند. عشق جسمانی و عشق روحانی. عشق جسمانی رابطه با زن است. لذت بردن از زیبایی زن و به دنیا آوردن بچه. عشق روحانی رابطه با نوجوانان است. در این رابطه مخاطب به جای بدن، ذهن و فکر نوجوان است و چیزی که تولید میشود افکار جدید است. حاضران در شبنشینی همه اذعان دارند که این عشق روحانی والاتر از عشق جسمانی است. [بد نیست به این اشاره شود که در آن زمان زنان جزو انسانهای صاحب اندیشه و اندیشنده به حساب نمیآمدند. و منظورشان از نوجوانان هم فقط پسربچهها است.] آنان برای سکسوالیته سه شأن قائل میشوند: لذت بردن و تولید کردن و تأثیر گذاشتن. و به همین خاطر این دو سکوالیته را دو جنبه از یک چیز میدانند. که دومی شریفتر از اولی است. و مثلاً بحث میکنند که بچه باید ریش درآورده باشد (به سن بلوغ رسیده باشد) تا شائبهی لذت جسمانی در میان نباشد. و البته رُک بودنشان باعث میشود که بعدش بگویند اگر بچهای باشد که هم ذهن آمادهای داشته باشد و هم بدن زیبایی خیلی بهتر است. در انتهای صحبت هم آلکبیادس در مستی خاطرهای از سقراط تعریف میکند: در هنگام جوانی و زیبایی یک شب را در کنار سقراط تا صبح میخوابد، به انتظار رابطهی جنسی. سقراط هم تا صبح همانند یک پدر کنار او میخوابد و او از اینجا میفهمد که سقراط به جای بدن او در کارِ ذهن اوست. [و سقراط را تحسین میکند.]
بچهبازی در یونانِ آن روزها امر متداول و به گواهی تاریخ خیلی وقتها هم با رابطهی جسمانی همراه بوده است. چنانچه در همین رساله از پدر و مادرهایی که مانع ارتباط بچههایشان با آدم بزرگها میشدند شکایت میشود و به این مسئله اشاره میشود که در کشورهایی مثل ایران این رابطه مذموم است؛ در حالی که بهترین نوع رابطه است. نکتهی جالب این است که در این رساله خیلی حرفی از وظیفهی انسانی و تربیت نسل آینده و مفید بودن و مانند اینها زده نمیشوند. البته آنها قبول دارند که این رابطه (بچهبازی) باعث انتقال مفاهیم از نسلی به نسل دیگر میشود. (تقریباً اصلیترین راه انتقال مفاهیم در آن زمان) و کار مفیدی است. ولی لذت و تولید را (که امر مشترک تمام سکسوالیتهها است) هدف اصلی میدانند.
در این رساله نوع سومی از سکسوالیته هم مطرح میشود: رابطه با جامعه. در این رابطه هم مانند دوتای قبلی [زن و بچه] هم لذت وجود دارد و هم تولید و تأثیر. یک انسان میتواند با فکر و ایدهی جدید روی جامعه تأثیر بگذارد و مسیر حرکت آن را اصلاح کند و علاوه بر تولید محتوای اجتماعی جدید لذت هم ببرد. این رابطه همجنس دو رابطهی قبلی و شریفتر از آنها است. اینجا هم انسان در ارتباط با جامعه و تأثیر گذاشتن روی آن لذت میبرد.
شاید اگر سکسوالیته [یا عشق یا هر اسم دیگری، اسمها بازی نمیکنند!] را چیزی بدانیم که تولید میکند، تأثیر میگذارد و لذتبخش است چیزهای دیگری را هم بتوانیم به این لیست اضافه کنیم: نوشتن، نقاشی کردن، فیلم ساختن و…
رابطه با جامعه کار مشکلی است. نیاز به قدرت فکری زیادی دارد و کار هر کسی نیست. مخصوصاً در ایران، که جدا از همهی مشکلات، سانسور و تفتیش عقاید هم در کار است. در کشور ما رابطه با زن هم وضع بهتری ندارد. غیر از ازدواج [دائم!] تقبیح شده است و ازدواج هم گران است. (هم مالی، هم مسئولیتی و هم معنوی) و در این میان چیزی که ارزان است و نیاز به قدرت ویژهای هم ندارد بچهبازی است.
این نوشته مقدمهای است بر نوشتار مفصلی دربارهی بچهبازی در مدرسههای ایران.
دوباره چی شده؟ چند وقت یه بار باید یه گیری به ما بدی دیگه؟