نصرا… سکرتر

این‌جایم، بر تلی از خاکستر

بایگانیِ می, 2008

علی دایی

تیم ملی ایران به سرمربیگری علی دایی با لباس هایی که توسط شرکت پوشاک علی دایی تهیه شده بود، توانست تیم سایپا به سرمربیگری علی دایی را در استادیوم بیست هزار نفری علی دایی در شهر اردبیل زادگاه علی دایی شکست دهد. در این بازی تماشاگران پیوسته علی دایی را تشویق می کردند.

Thanks

از آقای افشین قطبی تشکر می کنم که بعد از مدت ها من را هیجان زده کرد. باعث شد که داد بزنم و به هوا بپرم و خوشحال بشوم.

و خیلی چیزهای دیگر!

Yours

«ما توی یه دنیایی زندگی می کنیم که پره از جادو و جادوگر و طلسم و این چیزا. یه روزی با چند تا از دوستام دور هم جمع شده بودیم. خسته شده بودیم از هرچی جادو و طلسمه. نشستیم واسه همدیگه یه داستانی تعریف کردیم. از یه دنیایی که نه جادو توش بود نه جادوگر. خیلی باحال بود. تصمیم گرفتیم که هر شب دور هم جمع بشیم و این داستان رو ادامه بدیم.

دنیای شما  همون داستانیه که ما داریم واسه خودمون تعریف می کنیم. بعد از اونجایی که ذهن ما پر از جادو و جمبله، خیلی چیزا توی داستانمون – یعنی همون دنیای شما – هست که جادو نیست، ولی یه جورایی جادوئه. یعنی ما می خواستیم جادو نباشه. ظاهرا هم نیست. ولی خوب که دقت می کنی، تهش جادوئه.»

این ها را همان دوست جادوگرم می گفت.

Alone

این روزهای هیچ‌کس تنها تر از یک جادوگر پیر نیست. کسی هم اگر به حرف‌هایشان گوش کند از دید اسطوره شناسی و تاریخ اساطیر و داستان و فیلم و این مسائل است.

تازگی‌ها با یکی‌شان دوست شده‌ام.

Big Brother

ما می‌خواهیم درباره حکومت نظر بدهیم. ولی ما نباید این کار را بکنیم. چرا که یک سری چیزهای محرمانه‌ای هست که حاکمان می‌دانند و ما نمی‌دانیم. وقتی ما آن چیزها را ندانیم، نمی‌توانیم نظر بدهیم.

ما نمی‌توانیم از حکومت بخواهیم که آن چیزهای محرمانه را به کسی بگوید. چرا که محرمانه هستند و کسی نباید بداند. پس ما باید حرف حاکمان را گوش کنیم.

ولی سهمی از هر بشکه از نفت این مملکت که به فروش می‌رسد، حق من است. من هم باید بتوانم نظر بدهم که این پول را چگونه مصرف کنیم. کسی حق ندارد به زور بر من حکومت کند. من فقط می‌توانم حاکمیتی را بپذیرم که خودم نقشی در تعیین آن دارم. دوست دارم خودمان بر خودمان حکومت کنیم. حتی اگر اقلیت باشم. دوست دارم که بتوانم از حاکمان سوال کنم و آن‌ها جواب بدهند.

حق زیادی است؟