نصرا… سکرتر

این‌جایم، بر تلی از خاکستر

آرشیو برای آوریل, 2008

Hey You

می‌دونی رفیق! ما با همدیگه زندگی نمی‌کنیم. می‌ریم، میایم، سلام‌علیک داریم، می‌گیم، می‌خندیم، کار می‌کنیم. ولی باهم زندگی نمی‌کنیم. زیرآب هم و میزنیم. از خریت همدیگه استفاده می‌کنیم. پدر هم و در میاریم. با هم زندگی نمی‌کنیم.

قسمتی از یک فیلم رفاقتی (که هنوز ساخته نشده است!)

Game

بازی را اگر هستی در یک محیط غیرواقعی بدانیم. که قوانین و ارزش‌های خاص خودش را دارد. و هدف آن تفریح است:

فوتبال یک بازی است. قوانین خاص خودش را دارد. و ارزش‌ها. که فقط در خود آن بازی وجود دارند.

بازی‌های کامپیوتری، خیال‌کردن، گاهی داستان خواندن، ورزش، برنامه‌نویسی، گاهی فیلم‌ دیدن و … بازی هستند.

انسان در همه تاریخ بازی می‌کرده است. انسان با بازی کردن به کسی ضرر نمی‌زند. بازی کردن چیزهایی را ارضا می‌کند که ارضا کردنش در دنیای واقعی (هستی-با-دیگران) خیلی مشکل است. یا غیر ممکن است.

انسان برای بازی کردن اسباب‌بازی می‌سازد. گاهی اوقات هرچقدر اسباب‌بازی هوشمندانه‌تر باشد، بازی لذت‌بخش تر است.

اسباب بازی

بچه‌بازی، از جالب‌ترین بازی‌هاست. و بچه، هوشمند‌ترین اسباب‌بازی ممکن. ولی انسان با این بازی به کسی ضرر می‌زند. و حتی در میانه بازی یادش می‌رود که مشغول بازی است. توهم می‌کند که مشغول آموزش دادن و تربیت کردن است.

?

تکلیف انسان با خدا مشخص نمی‌شود، تا تکلیفش با خودش مشخص شود. تکلیف انسان با خودش مشخص نمی‌شود، تا تکلیفش با خدا مشخص شود.

«ما بندگی خدا را می‌کنیم»، یعنی چه؟ 1)یعنی یک سری کارها را انجام می‌دهیم و یک سری کارها را انجام نمی‌دهیم؟ 2)یعنی ساعاتی در شبانه‌روز را به رابطه برقرار کردن با او اختصاص می‌دهیم؟

در این صورت « الا لیعبدون » چه می‌شود؟ یعنی 1 و 2 را در نظر می‌گیریم و در باقی ساعات روز زندگی خودمان را می‌کنیم؟ یعنی به جز 1 و 2 کار دیگری نمی‌کنیم؟

چرا وقتی درباره خدا حرف می‌زنم همیشه آخر جمله‌ها این علامت لعنتی سوال می‌آید؟

Heat

در مدرسه به پسرک اول دبیرستانی تجاوز کرده بودند. بعدش دیگر مدرسه نرفته بود. بعد از دو ماه که حالش بهتر شده بود، برایش معلم خصوصی گرفته بودند که به امتحان‌های آخر سال برسد. به معلم ماجرا را گفته بودند و مواظب بود چیزی نگوید که پسرک بفهمد. درباره دلیل مدرسه نرفتنش هیچ چیزی نپرسید.

«وقتی دو جسم باهم تماس پیدا می‌کنند، گرما از جسم گرمتر به جسم سرد‌تر می‌رود تا به تعادل برسند»، کافی بود که پسرک بزند زیر گریه. معلم تمام سعیش را کرد که گریه نکند. بعد از کلاس معلم مانده بود و یک دنیا گریه. پیاده تا خانه.

I and Thou

من- تو رابطه‌ای است که دو انسان با هم برقرار می‌کنند. به شکلی که تمام وجود هر دو درگیر این رابطه می‌شود. یعنی هر دو طرف این رابطه به عنوان یک انسان در رابطه شرکت دارند. هر دو طرف تماما با یکدیگر مربوط می‌شوند.

من- آن رابطه‌ای است که در آن یک انسان با انسانی دیگر نه به عنوان یک انسان، بلکه به عنوان قسمتی از انسان یا به عنوان شیی رابطه دارد. یعنی با دیگری رابطه برقرار می‌کند برای ارضای نیازی خاص. یعنی از یک انسان به عنوان یک ابزار استفاده می‌کند.

اکثرا «من- تو» ها به «من- آن» انحطاط می‌یابند.

خلاصه شده از کتاب فلسفه وجودی، نوشته مک‌کواری، ترجمه کاشانی.

()

یک آدم بدون کارها و آدم ها هم می تواند به سادگی همه وجودش را در اختیار ابتذال قرار دهد. و تقریبا با همه وجودش از ابتذال لذت ببرد. بدون اینکه حس کند که آدم ها مرده اند و کارها انجام شده. احساس هستی-در-اینجا-با-دیگران بودن بکند.

این ها را دیشب فهمیدم.

Dasein

اتفاق عجیبی افتاده است. همه آدمها مرده اند. تقریبا همه آدم ها. همه کارها هم انجام شده اند. تقریبا همه کارها.

یک آدم در اینجا موجود است. که احساس خیلی خوبی ندارد. یک آدم بدون آدمها و کارها. تقریبا بدون آدمها و کارها.